گل سرخ
نوسنده: اسدالله
جعفری
اشاره:
من این متن را در دومین سال یاد گل سرخ باغ ایمان، شهید مزاری نوشته بودم و در همان سال یاد ،محبوبه عزیز که در آن روزگاران کودک خورد سال بود ،این متن را در مشهد ودر میان عزاداران خواندند.
اکنون این متن را برای بزرگ داشت چهاردهمین سال یاد گل سرخ باغ ایمان مان مزاری بزرگ در آلمان تقدیم می کنم وامید وارم که این متن را بتول ساعدی ویا مهران وبهزاد همکار برای عزاداران گل سرخ بابه مزاری بخواند انشاءالله
با احترام ـ اسدالله جعفری
گل سرخ
کبوتر سفید بال من، مرا میان بال های لطیف خود بپیچاند وبه قلب گلستان وطنم فرود آورتا چون بلبلان غزل بخوانم وچون حاجیان احرام حضور پوشم و طواف گل سرخ کنم ورقصی بسوی خداکنم
هان کبوتر قشنگم !تعجب می کنی که چگونه در فصل سوز وسرما گلستان وطنم بی خزان باشد وپر گل ومست از غزل خوانی بلبلان وترانه قمریان قمرستان؟
هاه تعجب می کنی!؟
نازنینم!
حق داری تجب کنی که چگونه ممکن است در زمستان گل، بروید وبلبل بوسه از روی گل برگیرد؟
ولی نمی دانی که گلستان وطن من هرگز لحاف سفید زمستانی را بر سرنمی پیچاند وبه خواب زمستانی نمی رود.
گل های گلستان وطنم هرگز پژمرده وپرپر نمی شود.
آخر تو نمی دانی که گل های وطنم رنگ سرخ شهادت دارند ورستنگاهش مزار شهیدان است.
گلی که رنگ از شهادت داشته باشد وبر مزار شهیدان به نماز ایستد ،سپاه خزان را بر او ظفر نیست .
بیا بیا کبوتر قشنگم ،مرا به مزار گل سرخ ببر .
گل سرخ مزار ،مزار گل سرخ است وگل سرخ مزار مزاری ومزاری گل سرخ.
مرا به مزار گل سرخ ببر تا پیچگ دلم را به گرد رویش سلسله کنم
گل سرخ مزار ومزار گل سرخ، گل روی بای یتیمان،پناه بیوه زنان،امید محرومان،پشوای شهیدان ویگانه مرد قهرمان جهان بابه مزاری است.
مرا به مزار گل سرخ ببر تا با پدر از درد یتیمی قصه کنم تا با پدر از درد یتیمی قصه کنم
از فراقش با دمبوره دل بنالم ودوبیتی فراق بخوانم ودل آرام به آئین صفدری سراید وبه آهنگ داوودی بخواند.
با گلاب اشک غبار غربت ویتیمی را ازچهره ترک خورده ام واز مزار غریبش بشویم.
مزار گل سرخم را گرم در آغوش گیرم واز کتاب غربتم آیتی بخوانم وبگویم بابه مزاری بابای مهربان کودکان وطن،بعد از تو زینب کوچکت اندوه جانکاه زینب،قهرمان زن تاریخ ،نخل سرو قامت کربلا،پیغمبر خون وقیام ،خواهر حسین شهید را با تمام وجودش حس کرد واز گرمی اشکش بر گونه های گلگون خویش ،غم سکینه را دریافت.
بیا بیا ای کبوتر قشنگم مرا به مزار گل سرخ ببر تا با پدر بگویم که پدر من رقیه های غرب کابل را در خرابه دلم غریب زیارت کردم.
اسیری زینب های هزاره را بارگ رگ عشق وایمانم تجربه کردم.
آری گل سرخ بابه مزاری
بابه مزاری
بابه مزاری
بابه مزاری