مزاري، پلوراليزم، مانيفست عدالت
نویسنده: معلوم نیست
انسان موجودي اجتماعي است و همزيستي مسالمت آميز در كنار
همنوعان آرزوي هميشگي او بوده است . اما بشر در كنار همه توفيقات گوناگونش در طول
تاريخ، درك ناصحيحي از بعضي خصوصيات دروني خود داشته كه بارها و بارها زندگي او و
همنوعانش را دچار مخاطره نموده است. يكي از اين ويژگيهاي دروني حب ذات است و ميل به
قدرت و برتري طلبي نمودهاي آشكار آن. تاريخ گواه روشني است بر اين مدعا و تاريخ
افغانستان مصداق بارزي از قربانيان مستقيم و غير مستقيم اين شاخصه را در خود دارد
كه اقشار عظيمي از توده ها را در كام خود كشيده است.
انسانها با ايده ها، علايق، نگرشها و خواسته هاي متفاوتي جوامع بشري را تشكيل داده
اند و به طور طبيعي در شماري از گروههاي ديني، اجتماعي، اقتصادي و سياسي منسجم شده
اند. تمامي اين گروهها با ويژگيهاي خاص خود و ايدئولوژيهاي متفاوت ، همه و همه
زمينه را در اكثر ملل دنيا از جمله افغانستان براي تفرقه ، تشنج و واگرايي سياسي-
اجتماعي فراهم نموده اند.
در اروپاي قرن 19 با پشت سرنهادن جنگهاي صليبي و بسياري از تنازعات قومي ، قبيله اي
بسياري از روشنفكران برآن شدند تا در دنياي جديد با ديدي بازتر نسبت به همه گروههاي
انساني آنها را صاحب حق دانسته و با گسترش ديدگاه كثرت گرا براي همه گروهها، شخصيت
و اراده حقيقي قائل شوند كه پيامد آن شراكت در حاكميت بود. اين احترام متقابل و به
رسميت
شناختن حقوق متقابل ميزان اصطكاك ميان جوامع بشري را بسيار تقليل داد و در ايجاد
وحدت و همگرايي بسيار موفق ظاهر شد.
با نگاهي به شرايط افغانستان اين امر كاملا مشهود است كه افغانستان امروز همچنان به
سمت مدرنيته به پيش ميرود و نمودهايي از آن نيز متجلي است. اما واقعيت اين است كه
جامعه به لحاظ رشد اجتماعي و سياسي و انديشه حاكم برآن همچنان سنتي و گرفتار در
سنتها است. از طرفي سطح پائين آگاهيهاي سياسي و اجتماعي زمينه را براي بسياري از
چالشهاي بزرگ و اختلافات عظيم فراهم كرده است اما نياز مبرم جامعه براي رهيدن از
اين چالشها نگرشي پلوراليستي يا كثرت گرا است كه در آن براي تمامي افراد جامعه و
تمامي اقوام و مذاهب حقوق يكسان در نظر گرفته و همه خود را در حاكميت محق و شريك
بدانند و تنها داعيه دار اين انديشه در فضاي سياسي ناهمگون كشور استاد مزاري بود.
اولين اقدام مزاري هنگامي بود كه در سال 1367 احزاب مستقر در پيشاور دولتي را به
رياست احمد شاه احمدزي تشكيل دادند اما در اين دولت از اقوام هزاره و ازبك به عنوان
شريك سياسي در دولت دعوت به عمل نيامد. اين حركت با شكست مواجه شد اما بعد يك شوراي
مشورتي بوجود آمد كه براي هر گروه مستقر در پيشاور 60 نقر نماينده در نظر گرفتند و
براي كل هزاره ها 60 نفر همچنين در زمانيكه موافقتنامه پيشاور در اواخر سال 1370 و
اوايل سال 1371 مطرح شد هزاره ها هيچ مشاركتي نداشتند.
شهيد مزاري نهايت سعي خود را به كار برد تا به تمام مردم افغانستان تفهيم نمايد كه
اشتراك در تاريخ، فرهنگ، مليت و سرنوشت اقتضا مي كند تا يك زندگي مسالمت آميز و
برادرانه داشته باشيم. يعني كسي در آينده به خاطر تعلق به قوميت خاص مورد ستم قرار
نگيرد و همانند ديگران از حقوق برابر و هويت ملي و سياسي يكسان برخودرار باشد. هيچ
يك از گروههاي قومي احساس نكنند كه از ساختار سياسي حذف شده اند و همه اينها زماني
تحقق مي يابد كه عدالت به عنوان اساس طرحها و تصميمات سياسي- اجتماعي مورد توجه
قرار گيرد.
اين طرز تفكر استاد محدود به يك قوم، يك فرهنگ، يك نژاد يا يك محدوده سرزميني خاص
نشد بلكه تفكري فراگير و جهاني بود كه همه تشنگان عدالت و برابري را مخاطب قرار مي
داد. اما پرواضح بود كه وقتي اين تفكر مزاري در عمل پياده شد و خواستار نظام سياسي
شد كه تمام اقوام در آن شركت داشته باشند، اولين بار كساني به حمايت او برخاستند و
به دعوت او پاسخ دادند كه سالها و قرنها طعم تلخ بي عدالتي را چشيده بودند و از
ستمها و تبعيضها رنج برده بودند. همانطوركه سالها و قرنها به جرم تعلقات قومي و
مذهبي مورد نسل كشيهــــــاي بي سابقه قرن قرار گرفته بودند و از دوست و دشمن زخمها
خورده بودند همانهايي كه نسل اندر نسل چيزي جز تحقير، ظلم و بي عدالتي به ارث نبرده
بودند. آري قشر هزاره ، تشنه ترين قشر عدالت، اولين بار در غرب كابل به نداي منادي
عدالت لبيك گفت. تاريخ آغاز مقاومت در غرب كابل از ناديده انگاشتن حق گروهي از مردم
افغانستان بود كه در قرارداد پيشاور مورد بي توجهي قرار گرفته بود و از عرصه حاكميت
سياسي افغانستان حذف شده بود و آتش اين ظلم تا آنجا پيش رفت كه فاجعه اي بس عظيم تر
از نسل كشي عبدالرحمن خان را در دل تاريخ حك كرد، فاجعه اي كه در قرن بي سابقه بود.
بدين ترتيب عدالت كه مبناي عقيدتي و فكري مزاري بود از اساسي ترين نياز عصر او
نشات گرفت و بهاي چنين آرماني سالها رنج مقاومت و ايستادگي بود كه بزرگترين ارمغان
آن تجديد حيات و تولد نوين جامعه هزاره بود.
او مرد حق و به دنبال احقاق حق بود مي فرمود: براي بدست آوردن حقتان اقدام كنيد،
براي حقتان شهيد بدهيد و براي حقتان ايثار كنيد تا عدالت برقرار شود. اين مفهوم
عدالت مسلما مزاري را خار چشم دشمنان عدالت و حاكمان وقت مي نمود.
او هيچوقت خود را جداي از مردمش نمي دانست از بطن مردم برخاست با مردم بود و براي
مردم بود. مي فرمود: من هيچ منافعي غير از منافع شما ندارم و از خدا هيچ نخواسته ام
كه من بدون شما در جايي ديگر بروم و شما را در معركه تنها بگذارم . خواستم كه در
كنار شما خونم اينجا بريزد و بين شما كشته شوم. و او اين را به مردمش اثبات نمود.
مرد حق و منادي عدالت با نهايت قساوت و در اوج مظلوميت به شهادت رسيد. كشته عدالت
حتي در مرگ خويش نيز نهايت بي عدالتي را تجربه نمود. او را كه سلّاخي كردند عدالت
نيز با او سلاخي شد. عدالت نيز همانند داعيه دارش در خاك آرميد!!!
بعد از مزاري كسي عدالت را فرياد نكرد، كسي از حقي دفاع ننمود و براي حق خويش نيز
مقاومت نكرد.
كسي كه براي ميليونها افغان هويت آفريد و شخصيت انساني و جايگاه اجتماعي آنان را
زنده نمود و ارزشها قابليتها و توانائيهــــاي آنان را به خودشان و ديگران شناساند.
او كه محزوف شدگان تاريخ افغانستان را دوباره به تاريخ بازگرداند و گامهايي بس رفيع
در حك نمودن واژه عدالت در قاموس تاريخ افغانستان برداشت آيا پس از او كسي براي
زنده نگه داشتن مفهوم عدالت و پير مكتب عدالت كاري كرد؟؟ آيا توانستيم مزاري را
بشناسيم و اگر آري، توانستيم او را به عنوان يك اسطوره افغان به دنيا بشناسانيم؟
آيا توانستيم انديشه جاويد او را در دنيا بسط دهيم؟ يا حتي براي مكتب و آرمان او
تحقق عدلت بهايي پرداخته ايم؟ آيا هدف روشن و آرمان او را در دل نسلهاي بعد از
خود حك كرده ايم؟ آيا او را همچنان زنده و جاويد نگه داشته ايم؟ آيا و آيا و آيا
.....
مزاري ابر مرد تاريخ ساز افغانهاست . افغانها او را قهرمان ملي و اسطوره عدالت
خواهي مي دانند. در سوگش ميليونها افغان گريستند و پيكر پاكش را از غزني تا مزار
شريف پياده تشييع نمودند. و اين پايان بود. امروز مزاري در سالگردها خلاصه شده است،
آيا مزاري نيازمند يك روز آه و افسوس ماست ؟ يا ما نيازمند او و زنده نگه داشتن
مكتب او هستيم؟ او به خاطر عدالت زيست، به خاطر عدالت قيام كرد و به خاطرعدالت
مقاومت نمود و رفت تا عدالت بماند. امروز ما مانده ايم مديون مزاري و مديون مدیون
عدالت.