شهید مزاری چه می خواست؟
نوسنده: نبی قانع زاده از فنلند

شناخت رهبر شهید استاد مزاری نیاز به شناخت جامعه یی دارد که درآنجا او واندیشه ای او مبارزه می نماید. پیش ازآنکه ما دنبال شخصیت آن شهید برویم جامعه ومردمی را بشناسیم که او، ازآن جامعه ومردم برخواسته است وازآنها  نمایندگی میکند. مزاری رهبری است برخواسته از متن توده های فقیر ورنج دیده که 250 سال شلاق استبداد را بردوش دارد.

مزاری رهبریست که رنج به زنجیرکشیدن مردم خود را با پوست و استخوان خود درک کرده است. اوهرلحظه صدای شکستن استخوانها و ناله جوانان مردمش از سیاه چالهای و زندانهای عبدالرحمان خان و... را می شنیده است. اواسارت جوانان ،دختران وزنان هزاره را که در بازارهای قندهار که به قیمت دو پیسه فروخته می شده ودر صفحات تاریخ اینها را می دیده سخت او را آزار می داده است.

برهمین مبناست شخصیت او با دیگر بنام رهبران فرق دارد. او فریاد درگلو خفه شده 250 ساله مردم دربند کشیده خود است. براین اساس است خواسته هایش برای قشری دلنشین و برای قشری دیگر دشوار وسنگین تمام می شود.

درهمینجاست که فریادهای اوچنان الهام بخش بوده که برای اکثریت مردمش مقتدا ورهبرمیگردد وبرای عده ای این فریادها چنان کوبنده و سخت تمام می شود که تصمیم به تخریب و نابودیش می گیرند.

اینجاست اگربخواهیم مزاری را بشناسیم اول باید در درون جامعه هزاره رفته،آرزوها وحرمان تاریخی این قوم را درک کنیم یعنی قوم ایکه حداقل درصدسال گذشته تحقیر و توهین شده مردم ایکه 62 درصد شان قتل عام شده مردی ازهمین تبار برای نجات شان فریاد می زند به نمونه های آن خواسته توجه میکنیم:

ما برای مردم خود فقط این را می خواهیم که دیگر هزاره بودن جرم نباشد.

درهمین راستا درجای دیگر چنین می گوید:

مادر افغانستان هیچ چیزی نداشته ایم و هیچ چیزی اضافی نمی خواهیم ما فقط خواسته ایم که غول انحصار رابشکنیم.

و یادرجای دیگرچنین گفته است:

ما عاشق قیافه هیچکسی نیستیم؛ فقط می خواهیم مردم ما درتصمیم گیری سیاسی این کشور سهیم باشند.

کسیکه مفهوم این فریادها را درک  نکند شناخت مزاری برای او بس دشوار خواهد بود. آنانیکه دنبال واقعیت ها هستند، قبل از شناخت مزاری باید محتوی این جمله را خوب بفهمند (من دیگرنمی خواهم هزاره بودن جرم باشد).

متوجه شود که این جمله دارای چه مفهوم و معناست؟ و این نیم سطر جمله چه پیامی دارد؟

آنانیکه معنا ومفهوم این جمله رانمی دانند قضاوت شان  نسبت به این رهبر مانند دیگر بنام رهبر جهادی و غیرجهادی خواهد بود.

بلی! ملاک، معیار و قضاوتها نسبت به شهید مزاری را میتوان همین جمله را قرارداد. تعدادی درد و رنج هزاره را درک نکرده و نمی کند شخصیت بابه مزاری برای آنها یک رهبرخشن، افراطی و جنگ افروز خواهد بود. ولی آنانیکه درد و رنج هزاره را می فهمند و ستم تاریخی شانرا میدانند خواسته های مزاری کاملا برایشان روشن و منطقی است.

بلی! مزاری از درون آن جامعه برخواسته است که آن جامعه او را رهبر دلسوز، حق طلب و عدالت خواه و بالآخره برای خود منجی میدانند.

ستمدیدگان و قتل عام شدگان تاریخ کشور این فریاد رسا را با پوست ،گوشت واستخوان خود پذیرفتند که بلی هزاره بودن جرم نیست.

آری! در کشوریکه به همین جرم یک قوم قتل عام سیستماتیک شده است درعین حال این قتل عامها بطور گسترده کتمان شده است، مبارزه وعدالت خواهی درچنین وضعیتی دشوار نخواهد بود؟

جامعه ایکه حداقل صد سال شکنجه ، اسارت ، قتل ،غارت ، دربدری وزندان را دیده ، آیا اینگونه ستم های تاریخی اثرنامطلوبی برروح وروان انها نگذاشته است ؟

قوم ایکه صد سال گذشته ای خود را بتاراج رفته وخودرا شکست خورده حس میکرده است و برای خودش جایگاهی نمی دیده و با او نه بادید یک شهروند که با دید فردی درجه چندم برخورد شده است بود بدترین کلمات مانند هزاره موش خور ،هزاره دو پیسه گی ، هزاره.....و دراین اواخر هزاره قلفک چپات و دهها کلمه تبعیض آمیز دیگرو.... برای این مردم حواله شده است . مبارزه کردن درچنین شرایط چگونه خواهد بود؟

این قوم درهیچ معادله ای حضورنداشته براین اساس تعدادی زیادی از هزاره ها هویت خودرا کتمان کردند وخودرا به ملیتهای دیگرنسبت دادند ویادر جوامع دیگرحل شدند ، ویادرحالت بی سرنوشتی وبی هویتی ماندند.

مواردی زیادی دیده شده که هزاره ها شهامت این را نداشته که بگوید من هزاره استم هرچند قیافه های شان نشان میداده وشواهد دیگروجوداشته که هزاره بوده و .......ولی هیچگاه حاضرنمی شد که خودرا هزاره بگویند چرایکه هزاره بودن دراین کشورجرم بوده!!

درچنین وضعیت مردی ازهمین قبیله آمده وگفته که من می خواهم که دیگر هزاره بودن جرم نباشد او امده گفته که این جرم برطرف گردد ودیگر از هزاره بودن خودکسی خجالت نکشد ایا چنین رهبری حیثیت منجی ومقتدا راندارد؟

اوبه مردمش شخصیت ،باورواعتماد به ارمغان آورد امروز کمترهزاره ای پیدا شود که به کتمان هویت خودبپردازد.

رهبری آمده این فریاد انسانی را زده وخواستارعدالت ،برابری وبرادری درکشورشده است اودرمقابل تبعیض وزور  گویی ایستاده آیا چنین رهبر از منجیان مردم و پیشگان عدالتخواهی نخواهد بود؟

اودرزمانیکه احزاب بنیاد گرای پشاور تصمیم گیرنده سرنوشت کشور شد وگفتند که ما درباره حقوق زن ، هندو وهزاره بعدا تصمیم می گیریم واین موضعگیری بنیاد گرایان وتمامیت خواهان پشاور نشین برتصمیم های آینده اش تاثیربسزایی داشت وشجاعانه نسبت به باورهای قبلی اش نسبت به این گروه های افراطی تجدید نظرکرد.

دراین راستا چنین ابرازنظرمی کند:

ریشه اصلی تمام فاجعه ها درکشورانحصارطلبی ونادیده گرفتن حقوق دیگران است.

درچنین وضعیتی مزاری آمده است و گفته است که این مردم می خواهند در سرنوشت این کشور سهیم گردد با دیگر اقوام برابر و برادر باشند وچنین خواسته ای ازدید انحصارگران،متعصبان،تنگ نظران ومتحجرین یک خواسته نامشروع تلقی شد و آیا چنین خواسته ای نا مشروع و غیرملی است ؟

انهاییکه با معیارهای انسانی وملی قضاوت میکنند وآنهاییکه اعتقاد به معیارهای دینی واسلامی دارند بیایند وبگویند که کجایی این خواسته ها مشکل دارد ؟

درعین حال او هیچگاه وحدت ملی کشوررافراموش نکرد وبامعیارقراردادن وحدت ملی به افراطیون وتمامیت خواهان چنین توصیه میکرد:

اگرکسی روی وحدت ملی فکرمی کند کسی راحذف نکند.

کسانیکه رنج ودردی تبعیض وبی عدالتی را چشیده اند و یا کسانیکه با عدالت خواهان ومحرومان تاریخ همدرد وهمنوا می شوند بستر مبارزانی استاد مزاری بهترین زمینه برای حق خواهی وعدالت طلبی خواهد بود رهبرشهیداستاد مزاری را از دید جمعی نا اگاه ، مغرض ، متحجر ، تبعیض پیشه وانحصارطلب نمی توان شناخت آنها با حیله ،تزویر ، زورگویی وتوطئه رقیب خودرا متهم کرده ومیکنند.

اگرمیخواهی مزاری رابشناسی دربین توده های محروم وستم دیده تاریخ کشوررفته آرمان وآرزوهای استادمزاری را دربین آنها به جستجو گرفت.

بااندک تامل آن شهید عدالتخواه رابا عناصرزمان ،مکان،رقیب و دشمن بهترمیتوانیم بشناسیم که درموضع گیریها وشخصیت اواین عناصرتاثیرداشته است بادرک وشناخت از این عناصر به خواسته های اساسی مردم خود شجاعانه پرداخت

اما از نظرزمان ومکان اومقاومت عدالتخواهی غرب کابل را چنان رهبری کرد که این جنبش درکشورفراگیرشد گروه های همسو طرفداراین خواسته بامحوریت این حرکت منسجم وشناسایی شدند وجمعی هم درمحک آزمایش قرارگرفتند که متاسفانه امتحان خوب داده نتوانستند که با جبهه عدالتخواهی کشور جنگیدند نالایقی خودرا درتاریخ کشورثبت کردند وخیانت بزرگی را به جبهه عدالت خواهی کشورنمودند تنگ نظری وانحصارطلبی خودرا به جامعه محروم کشور درقالب جنگهای داخلی کابل به مردم تحمیل کردند.

دشمنان مردم زحمتکش ومحروم که درگذشته گاهی درپوشش مذهب گاهی هم دربسترقوم برتر این مردم را قتل عام کرده بودند اینبار با نام جهاد وشورای حل عقد به کشتار شان آمدند.

اینجاست که شهید مزاری دقیق ترین جمله ای تاریخی اش را بیان می کند وجبهه انحصاررا بااین بیان رسوا می کند ودو رویی آنها را روشن می سازد ودراین راستا چنین می گوید:

درافغانستان شعارهامذهبی ولی عملکرد ها نژادی است.

 دشمنان زیرک، رقبای اورا با تطمیع وتحریک درقالب تسبیح ،طلاوتیغ تبدیل به دشمن نمودند این رقبای احمق وخرمقدس بزرگترین آسیب را به جنبش عدالتخواهی پابرهنگان تاریخ کشور وارد کردند واتحاد نامقدس انحصارگریان، پیمان شکنان،متحجرین،بیگانگان وخودباختگان باعث شد که جبهه عدالت خواهی کشور رهبریش درتاریخ 22حوت 1373 برابربه 13مارچ 1995 دریک توطئه منطقه ای بدست جانیتکارترین گروه درتاریخ افغانستان شربت شهادت نوشید.

اوهرچند وجودفزیکی اش ازمردم گرفته شد ولی اندیشه اش ماندگارشد حداقل این خواسته او تاحدی پذیرفته شده که هزاره بودن جرم نیست.

والسلام

یاد و خاطره اش را در چهاردهمین سالگرد شهدادتش گرامی میداریم!