ما جان بفنا دادیم تا زنده شما باشید!
نوسنده: قاسم علی بهسودی

استاد عبدالعلی مزاری از جمله اشخاصی بود که عمرگرانبهای خود را در داخل افغانستان سپری کرده بود و مدت را هم که دور از وطن بود از اوضاع سیاسی کشور آگاهی کامل داشت. در ضمن تعصبات قومی، نژادی و مذهبی را از نزدیک به خوبی لمس کرده بود که مانند سایر هزاره ها در دوران گذشته ها تحقیر شده بود. طوریکه در زنده گینامه اش نوشته شده است وی یکی از برجسته ترین جوانان هزاره بود که ازدوران طفولیت تا جوانی در داخل کشور زنده گی کرده و حتی خدمت سربازی را نیز در داخل افغانستان سپری کرد. دراوایل خدمات عسکری خود در شهر پلخمری ولایت بغلان و بعداً درولایت کنونی خوست که آن زمان یکی از ولسوالی های پر آشوب بود عسکری کرده بود.

در جریان جهاد استاد مزاری در بین رهبران جهادی مانند گلبدالدین حکمتیار از شهرت زیاد برخوردار نبود و آن هم دور نگهداشتن هزاره ها ازدید جامعه جهانی توسط قدرتمندان ان زمان بود. ولی هزاره ی که سال های متمادی و حتی قرن ها از زمان حکومت امیر عبدالرحمن خان الی ظهور مجاهدین در کشور از حقوق مساوی مانند سایر دیگر اقوام برخودار نبود ، آمدن مزاری و پسران شجاع غرب کابل یک امر ضروری و لازم پنداشته میشد. در اوایل حکومت مجاهدین که حکومت صبغت الله مجددی منحیث رئیس جمهوری انتخاب گردید ، هزاره ها در شهر کابل از جای و موقف خوب و استراتیژی مناسب برخوردار نبود که بنده آن زمان را به خوبی به یاد دارم. ساحات غرب کابل به دست نیروی حزب اتحاد اسلامی به رهبری عبدالرب رسول سیاف و قسمت های دیگر زیر فرمان نیروی های جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود بود.

هزاره ها یک ملت آرام بی غرض و صادق بود ولی در اثر به شهادت رساندن یک تعداد از مردم فقیر و کار گر هزاره ها استاد مزاری و هزاره ها متوجه شدند که چه حالت جریان دارد. گرچه این حالت برای هزاره ها معمول بود ولی این بار هزاره ها مانند گذشته نبوده بلکه اسلحه در دست داشتند و برای بدست آوردن حقوق شان مبارزه حق خواهی را شروع کردند.

استاد مزاری همیشه می فرمود :"ما دشمن هیچ قوم در اففانستان نیستیم ولی انها نیز برای ملت ما مانند سایر اقوام باید حقوق قایل باشند." و در بیانیه دیگر خویش می فرمود:" ما وحدت ملی را در افغانستان یک اصل میدانیم.". از این طور حرف ها گوش های همه پر شده بود و آن زمان وقتی نبود که همه از حقوق و قلم حرف بزنند. زمان زمان اسلحه بود و جامعهء جهانی نیز مردم افغانستان را به حالت خودش رها کرده بود. در آن زمان فرهنگ اسلحه خیلی محکم بین تمام اقوام ساکن در افغانستان حکمفرما بود. ایجاب میکرد تا جامعهء جهانی مردم افغانستان را یاری رساند اما دیگر خیلی دیر شده بود. استاد مزاری در شمال غرب کابل در ساحهء علوم اجتماعی آن وقت و کنونی برای خودش دفتر ایجاد کرده و برای حقوق شهروندان هزاره مبارزه میکرد. در اوایل جنگ های کوچه به کوچه ، این پوسته و آن پوسته بود ولی بعد ها دامنه های جنگ وسیعتر گردید و استاد مزاری و جبهه مقاومت غرب کابل به یک مبارزه تدافعی کشانده شدند. هزاره ها در ساحات مختلف شهر کابل زنده گی میکردند ولی در آن زمان این ساحات شکل قومی را به خود گرفت و هزاره ها در غرب کابل (مرکز مقاومت )تجمع کردند و غرب کابل به نام مناطق هزاره ها مسما گردید.

پسران آن زمان غرب کابل پسران شجاع ، دلیر و صادق بودند که اکثریت شان سنین کمتر از 20 سال داشتند ولی عشق و تعهدی  که به عدالت خواهی جبهه مقاومت غرب کابل و مردم خود داشتند به کمک سنگر دوستان سایر مناطق هزارستان مانند ، سربازان ، بامیان ، دره صوف ، مزار شریف، غزنی، بهسود و غیره ساحات مسلح گردیدند. در جنگ های ناخواسته و تحمیلی آن زمان شجاعت خاصی از خود نشان دادند و ان باعث گردید که جامعهء جهانی متوجه گردد که یک ملت دیگر نیز به نام هزاره در افغانستان سکونت دارد.  در جنگ های تحمیلی غرب کابل باشنده آن زمان از فامیل های خود زیاد شهید و زخمی دادند و  هدف آن دفاع از حقوق و ناموس بود. باشندگان غرب کابل این را به خوبی درک میکردند که ایشان مرز با هیچ جایی و حتی با مناطق هزارستان مرکزی نداشتند ولی آن زمان وقتی بود که همه با جان خویش باید بازی میکردند و ثبت تاریخ میشدند تا به همه عدالت خواهان بگویند که هزاره ها نیز میتوانند که حقوق خویش را از همه بخواهند.

در آن زمان قوماندان و عساکر شجاع در بین هزاره ها وجود داشت که ایشان هیچ گاهی خود شان را متعلق به یک حزب یا یک گروهی نمی دانستند و آنها مثل مدافع حقوق و وزیران دفاع هزاره ها بودند. بنده چندین تن از قمندانان ان زمان را از نزدیک دیده بودم .ایشان با عشق و علاقه مندی خاص نسبت به مردم شان داشتند و نسبت به آینده و عدالت خواهی رویا های داشتند و میگفتند روزی شود که هزاره بودن در داخل افغانستان جرم نباشد و این جلمه را از مولای شان مزاری بزرگ آموخته بودند.

بنده خودم در منطقه تپه سلام دهمزنگ که اکثریت آن منقطه را مردمان غیر هزاره تشکیل میداد، تولد گردیدم و تعصبات آن زمان رابه خوبی به یاد داشته و لمس کردم. بعد از اوایل جنگ ها از آن منطقه نسبت خط اول جنگ آن منطقه را ترک کرده بودیم روزی به منطقه تپه سلام با برادر بزرگم که یک شخص مشهور در منطقه بود رفتیم آن وقت یک مرد شجاع ، دلیر با مو های دراز و پاهای برهنه را دیدم و با برادرم احوال پرسی کرد و بعداً از برادرم پرسیدم که این مرد کی بود؟ برادرم به جوابم گفت که این قومندان غازی است، قومندان غازی باشنده اصلی ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان بود که مسئول منطقه خط اول تپه سلام دهمزنگ آن وقت بود. آن جوان مردان تاریخ از جمله اشخاصی بود که چهره اش را تا حالا به یاد دارم و با عشق خاصی که داشت صادقانه خدمت میکرد.  

بالاخره جنگ های تحمیلی باعث گردید تا جامعهء جهانی ، کشور های دنیا و به خصوص اقوام ساکن داخل افغانستان متوجه گردیدند که هزاره ها مردم اهل ادب ، اهل علم ، اهل تحلیل و اهل حقوق خواهی میباشند و در تشکل حکومت های بعدی باید این مردم نیز سهم فعال داشته باشند تا در آینده ها برای شان درد سر و جنجال درست نشود.  که موافقتنامه بن کشور آلمان یکی از حاصلات مبارزه آن زمان غرب کابل بود.

در واقعیت جنگ های غرب کابل برای سایر مردم این ذهنیت این را داد تا حقوق هزاره ها را نادیده نگیرند و در ضمن  برای خود هزاره ها نیز یک درس عبرت و مقاومت بود و در آینده ها از این دروس که قهرمانان جان های شان را باختند و تجربهء خوبی برای هزاره ها قرن های بعدی باشد:

 قسم که شاعر عزیز میفرماید:

ما جان به فنا دادیم تا زنده شما باشید
بر خاک مزار ما دایم به دعا باشید

فامیل های ساکن غرب کابل از پسران شان میگذرند تا درس آزادی خواهی را در تاریخ ثبت کنند. و بعداً این درس آزادی خواهی در سایر نقاط کشور در دوران حکومت طالبان تجربه گردید و همه دانستند که پسران غرب کابل چه شجاعانه با خون خویش بازی کردند.

هزاره ها از مدت ها منتظر ظهور یک رهبر قاطع ، شجاع  و صادق را داشتند تا از حقوق شان در دولت و سایر مجالس بین المللی دفاع کند و از نبود یک رهبر واحد و شجاع حقوق خواه رنج میبردند ولی  "مزاری" این انتظار چندین ساله و قرن ها را به پایان رساند و خود یک سپر مقابل دیگران شد و ناگفته نباید گذاشت که رهبران مانند مزاری را تا قرن های دیگر نیز نمیتوان یافت.    

از شهادت مزاری و همسنگران با وفایش چهارده سال میگذرد ولی خاطرات آن بزرگمرد تاریخ در دلها ها جاویدانه است. ولی رهبران فعلی ما در شرایط که جامعه جهانی نقش مهم در تصمیم گیری و یاری رسانی مردم افغانستان را دارند نمی توانند در مقابل چند طالب که ظاهراً به اسم کوچی در مناطق هزاره جات به ظلم شان ادامه میدهند نمی توانند که یک تصمیم قاطع گرفته و به خصوص از ساکنین ولسوالی بهسود دفاع نمایند.

بنده از سال زیادی به این طرف در پروژه های مختلف  مؤسسات دولتی و بین المللی کار میکنم و مردمان غیر هزاره از من بار بار پرسیدند که شما هزاره قبلاً در مقابل دولت حقوق خواهی میکردید ولی حالا در مقابل چند خانه اندک  کوچی ها عاجز مانده اید علت آن چیست؟ بنده نتوانستم که کدام جواب قانع کننده برای شان ارائه کنم. و ان هم نبود یک رهبر قاطع میباشد که نمی توانند تصامیم مناسب اتخاذ نمایند. گرچه شرایط آن زمان تا اکنون فرق زیاد دارد ولی میتواند با جواب های قانع کننده و قاطع از ساکنین بومی مردمان شان در هر نقظه کشور و خارج از کشور دفاع کرد.

حق تحفه الهی است که گرفته میشود و رهبران پیشگامان جامعه هستند تا مردم را به مسیر درست رهنمایی کنند و از حقوق شان تا پای جان مثل "مزاری بزرگ" دفاع کنند. یاد ما باشد که رهبری عکس ها و شهرک های بزرگ ، شکم های کلان و معاملات و گپ های کلان نیست.

سال ها و حتی قرن ها نیاز است تا زمان و تاریخ مزاری دیگر بزاید و مظلومان ، گرسنگان و یتیمان باز صاحب "بابه مزاری " شوند که از حقوق شان در همه جا دفاع کند که حالا فرش سرخ قالین های رهبران ما ، عکسش قاب دیوار های مردم شده اند تا با آن فقط خود را به رخ یکدیگر بکشند.

ولی مکتب مزاری دروس آزادی و عدالت خواهی را برای همه آموخت تا همهء مردمان ساکن در کشور به خصوص هزاره ها راه آن بزرگ مرد تاریخ را تعقیب و پیروی کنند تا باشد از حقوق مساوی مثل سایر اقوام برخوردار شوند و در تصامیم آینده کشور نیز دخیل شوند.

و من الله توفق

برگرفته شده: از جمهوری سکوت