ملت سازی در انديشه شهيد مزاری
نویسنده: غلام سخي حليمی
قم 1373

ملت پديده ‌ای تاريخي و حقوقي است که با گذشت زمان و در اثر پيشرفت علم، صنعت، ‏فروپاشي نظامهای امپراتوری و نيازهای ضروری جامعه بشری به وجود آمد. هدف از پيدايش ملت ‏تحقق يک سلسله آمال و آرزوهای بود که انسان عصر جديد در سر مي‌پروراند و تاحدودی توانست از ‏اين طريق به حرکت رو به رشد و تکاملي جوامع انساني سرعت بخشيده، جلو پراکندگي و نا ‏بسامانيهای اجتماعي را بگيرد و انسانها را در يک واحد سياسي- اجتماعي بنام "ملت" گرد هم آورده و ‏منسجم نمايد.‏

انديشه ملت سازی پديده نوی است که برای اولين بار در اروپای قرون وسطي آغاز شد و از ‏آنروز تاکنون سير تکاملي داشته و دست آوردهای مثبتي را برای بشريت عرضه کرده است.

تشکيل حکومتهای ملي و همبستگي اقوام و گروههای سياسي در چهار چوب دموکراسي و ‏حقوق برابر ملتها از جمله نتايج ملت سازی، در اروپای آنروز و عصر حاضر است. امروزه ملت سازی ‏بعنوان مهمترين انديشه سياسي و حقوقي مطرح مي‌باشد و کشورهای مختلف جهان سعي دارند از اين ‏پديده‌ای عصر جديد نهايت استفاده و بهره برداری را نمايد. چون ملت بزگترين نهاد سياسي- اجتماعي ‏و حقوقي است، که در فرايند آن استعداد و توانمندی افراد شکوفا گرديده، زمينه و بستر مناسب برای ‏توسعه سياسي، اقتصادی، فرهنگي و هم گرايي ملي فراهم مي شود.‏

ملتهايي که در اين جهت سرمايه گذاری کرده اند، امروزه از نگاه فکری و فرهنگي به مرحله‌ای ‏از رشد، پيشرفت و تکامل دست يافته اند که هر روز شاهد ظهور ملتي در صحنه جغرافياي سياسي، با ‏مقياس کشوری و حتي قاره ای مي باشيم.‏
قبل از بررسي اين پديده ای تاريخي و روند ملت سازی در افغانستان لازم است نظر کوتاه به ‏مفهوم واژه "ملت" داشته باشيم. واژه ملت (ناسيون) در فرهنگ لغت عبارت مي باشد از: ‏
‏"مجموعه افراديکه که تشکيل يک دولت - کشور دهند و به عنوان کليت اجتماعي مشخص در ‏برابر حکومت در نظر گرفته شوند، ملت را تشکيل مي دهند"(1)‏
اما در مفهوم حقوقي و سياسي ملت بين دانشمندان چند نظريه ارائه گرديده است: ‏
‏(الف): ملت بر اساس عناصر عيني و واقعي جامعه مثل اشتراک سرزمين، نژاد، زبان، تاريخ و ‏فرهنگ به وجود مي آيد و روی اين مبنا در تعريف مبنا گفته شده: ‏
ملت يک قضيه تاريخي است که واجد کيفيت عيني مي باشد. بر اين اساس ملت عبارت است ‏از دسته‌جات و گروههای انساني که به وسيله عناصر مختلف در نظام تاريخي (زمان، جغرافيايي مکان) ‏و اقتصادی (فعاليت برای ادامه حيات) و احياناً عناصر زباني و نژادی وحدت يافته اند و اين عناصر ‏عيني مشهود موجب پيدايش آمال و ارزوها و سر نوشت مشترک گرديده است.(2)‏
‏(ب): گروه ديگر بر اين عقيده اند که امور معنوی، اداري، آگاهي به سرنوشت و احساس تعلق ‏به سرزمين معين عامل اصلي در پيدايش ملت به حساب مي آيد و در تعريف مفهوم آن مي گويند:‏
‏"گروه انساني که اعضای آن احساس کنند به وسيله عوامل پيوندهنده مادي و معنوی بهم ‏وابسته اند و با ديگر گروه بنديهای انساني که خود را متعلق به يک جامعه کل و يک جامعه سياسي ‏متمايز مي دانند و سرنوشت خود را با سرنوشت ساير افراد عضو آن جامعه پيوند يافته مي بينند، مي ‏توانند عامل تشکيل يک ملت باشند، ملت با احساس تعلق تحقق مي يابد.(3)‏
‏(ج): نظريه سوم اين است که عناصر معنوی و حقيقي، هر دو در ايجاد ملت نقش دارند و ‏ليکن احساس سرنوشت مشترک و اراده جمعي از عمده ترين عوامل پيدايش ملت به شمار مي آيد و ‏بقيه عوامل از شروط کافي برای ملت است و نه از شروط لازم. بطور نمونه مي توان به عامل جغرافيا ‏در باره ملت يهود اشاره کرد و با وجوديکه ملت يهود ساليان متوالي در اقصي و نقاط جهان پراکنده ‏بودند و سرزمين معيني نداشتند، معذلک يک ملت بودند، بدون اينکه سرزمين مشخص داشته باشند، و ‏همين طور است زبان و نژاد. اين سير تاريخي در ملت سازی نشان مي دهد که ملت در مسير تکاملي ‏خود بر دو پايه "واقعيت و علايق" بر زندگي مشترک استوار بوده است.‏
‏"ارنست رنان" از جمله طرفداران اين نظريه است و او در باره تعريف ملت مي گويد "ملت ‏يک روال است، يک اصل روحاني. دو چيز که در واقع يک چيزند اين روال را مي سازند... يکي ‏داشتن ميراث مشترک غني از خاطره ها و ديگر سازش واقعي، ميل به زيست با يکديگر و خواست ‏تکيه کردن کامل به ميراث مشترک".(4)‏
سير تاريخي ملت سازی در جهان:‏
چگونگي پديد آمدن ايده ای ملت سازی و تشکيل حکومتهای ملي را درجهان بايد در رفتار ‏نظامهای فيودالي و ارباب سالاری در نظامهای گذشته و دوره قرون وسطي جستجو کرد، زيرا اعمال ‏فشار، شکنجه، قتل و غارت و ظلم و ستم بالای افراد جامعه توسط زمامداران خود کامه و مستبد سر ‏انجام آنها را وادار کرد که با تشکيل ملت بسوی همبستگي روی آورده و دولتهای ملي را به وجود ‏آورند.‏
‏ اروپائيان چنانکه در امروز گامهای اساسي را در جهت ملت واحد اروپايي بر داشته اند در آن ‏شرايط نيز سهم بزرگي در تشکيل ملتهای اروپايي بر عهده داشتند. آنها برای اولين بار در تاريخ موفق ‏شدند با مبارزه عليه ستمهای کليسا و امپراتوری در اروپا احساس ناسيوناليستي و همبستگي ملي را در ‏مردم زنده کنند.‏
در قرن نوزدهم ميلادی نهضتهای ناسيوناليستي، استقلال طلبي و ملي در اروپا گشترش پيدا ‏کرد و با سقوط نظام فئودالي هسته های اوليه ملت به وجود آمد و اروپائيان با تشکيل حکومتهای ملي ‏و مشارکت سياسي دست يافتند. در اينجا لازم است به عوامل تاريخي که موجب توسعه و پيدايش ‏ملت سازی در جهان شد اشاره کنيم:‏
‏(1) جنگهای صليبي: با زوال تمدنهای يونان و روم، جنگيدن و کشته شدن در راه دفاع از وطن ‏جنبه تقدس خود را از دست داده بود و آنچه که جنگجويان را به جنگ عليه دشمنان خارجي ترغيب ‏مي کرد امور مادی بود و نه معنوی. ولي جنگهای صليبي (قرن 11تا 13م) احساسات ناسيوناليستي را ‏زنده کرد و جنگ در راه وطن تقدس پيدا نمود.‏
دوصد سال جنگهای ويرانگر صليبي و تقويت انديشه ای ناسيوناليستي باعث شدند تا مردم ‏عليه حکومت پاپ و سلاطين اروپايي دست به قيام زده و تحت عنوان ملت بسوی وحدت ملي ‏گامهای موثری را بردارند و سر انجام با معاهده وستفاليا (م 1648) ملت بعنوان يک واحد انساني ‏جايگاه حقوق سياسي و بين المللي خود را پيدا کرد.‏
‏(2) انشعاب دين مسيح (ع): بعد از جنگهای صليبي مسيحيت گرفتار تفرقه شد و دين مسيح ‏به دوشاخه کاتوليک و پروتستان تقسيم شد. اين حوادث روی پرورش روحيه ملي گرايي و ‏ناسيوناليستي در اروپا تاثير فراوان داشت و سبب شد که اروپا به ملت سازی رو آورده و مليتهای بزرگ ‏و واحدی را به وجود آورند. ‏
‏(3) ناسيوناليسم: ناسيوناليسم که گرفته شده از واژه ناسيون بعمني ملت مي باشد و مفهوم ‏ناسيون، "مذهب سياسي اصالت ملت" است. گرايش ناسيوناليستي که اساس آن همبستگي ملي و برتری ‏دولت مي باشد بدون ترديد مصايب و مشکلات زيادی را برای جهان پديد آورد و معذلک موجب ‏رهايي ملتهای اروپايي در قرن نوزده و بعدها باعث آزادی ملتهای ديگر از قيد و بند اسارت و ايجاد ‏دولتهای ملي گرديد.‏
‏(4) عنصر تاريخ: عناصر تاريخي در ملت سازی و گرايش ناسيوناليستي نقش عمده ای را ايفا ‏مي کند؛ زيرا ملتها معمولا به سابقه تاريخي و افتخارات که از خود بر جای گذاشته اند مباهات مي ‏کنند و سعي دارند تا عنعنات و استوره های تاريخي خود را به يک سمبول ملي تبديل نموده و برای ‏نسلهای بعد مدتها زنده نگهدارند. ‏
آموزش تاريخ و معرفي قهرمان تاريخي برای دانش آموزان در نظام آموزش و پرورش ‏کشورهای مختلف جهان در همين راستا صورت مي‌گيرد و اين امر بطور قطع در ايجاد احساس ملي ‏گرايي و ملت سازی تاثير قابل ملاحظه ای دارد.‏
‏(5) انزجار از دشمن: ترويج و تبليغ نفرت از دشمنان عامل ديگری است که در احيای علايق ‏ملي و توسعه ملت کمک مي‌کند. بطوريکه در بسيار از موارد علايق ديگر نمي‌تواند در مقابل وابستگي ‏های ملي و ميهني مقابله نمايد. اين نشان مي‌دهد که علاقه به سرزمين مشترک و منافع ملي از ديگر ‏گرايشات افراد در جامعه مقدم است.‏
‏ روی اين اساس، وقتي کشور مورد تهديد و يا حمله دشمن خارجي قرار مي‌گيرد، تمام افراد ‏آن جامعه با کنار گذاشتن اختلافات قومي، زباني و سياسي شان عليه آن متحد مي‌شوند و استادگي ‏مي‌کنند.‏
حفظ ارزشهای ديني، ملي و سنتهای اجتماعي مشترک از مهمترين عواملي است که در ايجاد ‏همبستگي ملي کمک مي کنند. اين علاقه و دلبستگي در صورتي که با اراده زيست جمعي همراه باشد، ‏پايه های اوليه ملت واحد و قدرتمند را در جامعه تشکيل مي‌دهد و مردمان يک منطقه و سر زمين به ‏اين باورمندی خواهند رسيد که بدون هويت سياسي و ملي مشترک نمي‌توان به حيات سياسي، فرهنگي ‏و اقتصادی خود را ادامه دهند. ‏
روند ملت سازی در افغانستان:‏
افغانستان کشوری است که اقوام، طوايف و مليتهای بسياری با نژاد، زبان، رسومات، عنعنات و ‏فرهنگهای بعضاً متفاوت در آن زندگي مي‌کنند و اين ساختار اجتماعي قومي و قبيله‌ای اين کشور را، ‏کسي نمي‌تواند اينکار کند. ملت سازی در کشورهای کثيرالمليتي مثل افغانستان، در درجه اول از ‏اهميت قرار دارد؛ براي اينکه ايجاد ملت واحد نه تنها جلو هرج و مرج داخلي را که در اکثر موارد ‏زمينه نفوذ دشمن خارجي را فراهم مي‌آورد مي‌گيرد، بلکه سبب مي‌شود تا اقوام بجای تشديد رقابتهای ‏منفي و تنشهای قومي و نژادی، به هويت ملي، توسعه سياسي، فرهنگي، اقتصادي و پيشرفت کشور ‏شان فکر نمايند.‏
البته غرض از ملت سازی و ترجيح منفعت ملي بر منافع ديگر، به اين معنا نيست که بقيه اقوام ‏و گروههای سياسي در يک نظام نا عادلانه و ناپايدار اجتماعي به قوم حاکم و يا نظام سياسي حاکم ‏ادغام شود، بلکه هدف اين است که ما علاوه بر پيوند و اشتراکات تاريخي، جغرافيايي، فرهنگي، زباني، ‏ديني، عنعنات و رسومات اجتماعي، باور به زندگي مشترک و برادر وار را برای مردم افغانستان به ‏وجود بياوريم. ‏
حکومتهای افغانستان در گذشته عليرغم اينکه تلاشهاي را برای ايجاد يک حکومت متمرکز به ‏کار بردند، ولي در عمل بخاطر نقايصي که در ساختار و عملکرد آن حکومتها وجود داشت، با ناکامي ‏در جامعه رو برو شدند و از پي ريزی پايه های اوليه يک حکومت متمرکز و ملي که بر مبنای ملت ‏واحد، برادر و برابر نهاده شده باشد ناتوان ماندند. ‏
‏"انتوني هيمن" که تحقيقاتي فراواني را در باره افغانستان انجام داده در اين زمينه مي نويسد: ‏‏"حس ميهن پرستي با مليت در دل اتباع او{افغانستان} به وجود نيامده. آنها بصورت تابع باقي ماندند و ‏جنبه همشهريگری در يک ملت واحد در آنها پديدار نشد... احساس ميهني پرستي آنطوريکه در اروپا ‏متداول است نمي تواند در ميان افغانها وجود داشته باشد، زيرا يک کشور برای آنها وجود ندارد. بجای ‏حس ميهن پرستي، حس جوشان و خروشان آزادی فردی در آنها موجود است که با الطبع موجب ‏طغيان عليه سردمداران حکومت مي گردد."(5)‏
در تاريخ سياسي افغانستان تنها قومي که انسجام دروني خود را حفظ کرده و به فکری ملت ‏سازی در درون جامعه پشتون- بوده است قبايل مختلف پشتون مي‌باشد. مير محمد صديق فرهنگ ‏در اين باره مي نويسد: "جامعه پشتون از نظر افقي به اتحاديه يا فدراسيوني از قبايل شباهت داشت که ‏اجزای آن از طريق باور داشتن به وابستگي نسبي با يکديگر و پايبندی با عادات و رسوم و بالاخره ‏زبان مشترک بهم ديگر مربوط بودند و در مقابله با دشمن خارجي تمام و يا بخشي عمده آن ‏مي‌توانست به اقدام دستجمعي بپردازند."(6)‏
ولي اين نحوه از ملت سازی قطعا نا کافي بوده و نمي توانست برای تمام مردم افغانستان يک ‏هويت ملي که تمايلات، نژادی، قومي، لساني و منطقه ای را تحت شعاع قرار بدهد، ايجاد بکند.‏
بررسي تاريخ گذشته افغانستان نشان مي‌دهد که اين کشور از سال 1747 ميلادی تاکنون از ‏ناحيه اختلافات داخلي و فقدان ملت واحد و منسجم خسارات زيادی را متحمل شده است و بطور ‏نمونه مي‌توان به جنگهای خانمانسوز داخلي دو سده‌ای اخير، فقر فرهنگي، اقتصادی و عقب ماندگي ‏کشور اشاره کرد.‏
متأسفانه به اين نکته بايد اعتراف کرد، هنوز هم ميل به تشکيل يک ملت واحد در جامعه ‏افغانستان نتوانسته بر روابط قبيله‌ای، قومی و خويشاوندی فايق آيد و آنها وجود دولت و ملت واحد، ‏مستقل و کار آمد افغانستان را بر تمام اين عوامل برتر بدانند. پس ملت افغانستان تا هنوز شکل نگرفته ‏است.(7) ‏
حکام و زمامداران قبلي اين کشور کمتر به مسايل اساسي و زير بنايي کشور، مشارکت ‏همگاني، وفاق ملي . ايجاد ملت واحد توجه از خود نشان دادند. برای همين يک نوع تضاد آشکار بين ‏هنجارهايي که دولت در پيش گرفته بود، با ارزشهای اجتماعي و فرهنگي مردم در جامعه احساس ‏مي‌شد، و اين مسئله جدايي بين دولت و جامعه را روز به روز افزايش مي داد.‏
بسياری از آنچه که دولت مي‌خواست در جامعه پياده کند برای مردم قابل هضم نبود و اين امر ‏سبب شد که کشور افغانستان شکل سنتي خود را حفظ کرده و در مقابل برنامه های دولت مرکزی ‏مقابله نمايند. پس سياستهای اقتدار گرايانه و انحصاری در گذشته، از يکطرف به فاصله مردم با دولت ‏انجاميد، چنانکه "اوليور روا" کار شناس و صاحب نظر در مسايل افغانستان مي گويد: "جدايي دولت از ‏جامعه امری است مسلم و محتوم. وابستگان به دولت با تمام معنا دارای علامت و نشانه اند. آنان که ‏خود نيز با طرز رفتار خاص (محل زندگي، طرز لباس پوشيدن، نحوه صحبت کردن) تمايز نمادين را ‏عرضه مي‌دارند، بکلي از جامعه فاصله گرفته اند."(8) ‏
از طرف ديگر سيستم ظالمانه گذشته سوء ظن هايي را در جامعه موجب شده، شکافهای عميق ‏قومي، قبيلوي، زباني و ... را پديد آورد و بگونه‌ای که اقوام اين کشور رو در روی هم قرار گرفتند و ‏بجای تشريک مساعي به منازعات پرداختند. "انتوني همين" که شناخت دقيق ازبافت جامعه افغانستان ‏دارد، به اين معضل چنين اشاره مي کند:‏
‏"رقابت و نفاق در نتيجه هرج و مرج مزمن در جامعه افغانستان ابتدا بين طوايف مختلف ‏وجود داشته، حتي اين رقابت بين طوايف بزرگتر نفوذ کرده بود و قبايل پشتون نيز گرفتار نفاق و ‏رقابت بين خود بودند."(9)‏
بدون ترديد تمام اين مشکلات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و... از اينجا نشئت مي‌گيرد که ‏نخبگان سياسي جامعه ما، در گذشته يک فکر اساسي در باره آينده بهتر، تآمين رفاه و آسايش مردم ‏افغانستان و ايجاد ملت واحد، متحد و برادر که از حقوق شهروندی بهرمند باشند، نکردند.‏
البته بعد از انقلاب اسلامي 1357، بخاطر فشارهای تجاوز خارجي و احساس نياز بهم ديگر، ‏حس همبستگي مردم افغانستان رشد چشمگيری داشت و برای اقوام مختلف اين فرصت را بوجود ‏آورد که با کنار گذاشتن علايق قومي و منطقوی به فکر نجات سرزمين خود از اشغال شوروی و تأمين ‏منافع ملي شان باشند. بنا بر اين مهمترين ارمغان جنگ رهايي بخش برای مردم افغانستان، "آغوش ‏گشودن بسوی دنيا و لزوم تکيه بر تماميتي وسيعتر از سوی گروههای کوچک محلي است تا بتوانند در ‏سطح سياست ملي حرفي برای گفتن داشته باشند. اين امر به ظهور پديده ای تازه که بدون ترديد قبل ‏از جنگ در حالت جنيني بوده، اما امروز قدم به عرصه وجود نهاده، ياری داده است."(10)‏
درک همبستگي ملي و احساس سرنوشت مشترک در ايجاد يک ملت واحد مي تواند تأثير ‏شگرف داشته باشد و اين روزنه‌ای است که آينده روشن و همراه با ملت جديد و واحدی را برای مردم ‏ما نويد مي‌دهد.‏
شهيد مزاری و ملت سازی:‏
شهيد مزاری (ره) از جمله رهبران دردمند سياسي جامعه ما بود که با منش و رفتار خود به ‏توسعه سياسي در چوکات ملت واحد افغانستان همت گماشت و بر اين باور بود که با کتمان هويت ‏سياسي و اجتماعي برخي اقوام نمي‌توان مشکل اين کشور را حل کرد، بعقيده او، افغانستان در صورتي ‏مي‌تواند امنيت و آرامش را به آغوش کشيده و به سوی دنيای جديد، رفاه و آسايش و پيشرفت علم و ‏دانش قدم بر دارد که مردم اين کشور به وحدت ملي برسند و هويت سياسي يکديگر را کتمان نکنند و ‏‏" کليه مليتهای مسلمان اين سرزمين{اعم از پشتون، تاجيک، هزاره، ازبک، ترکمن، غزلباش و ...} ‏هويت سياسي داشته باشند و با توافق و شرکت آنها حکومت آينده کشور ساماندهي شود".(11)‏
ملت واحد و مبتني بر عدالت اجتماعي در هر جامعه، يک ضرورت مي‌باشد و زماني تحقق ‏مي‌يابد که افراد آن جامعه به اراده مشترک رسيده و احساس تعلق به سرزمين واحد و مشترکات ‏تاريخي، فرهنگي و عنعنوی، آنان را گردهم آورده باشد. تازمانيکه روحيه‌ای همگرايي و باور به زندگي ‏مشترک و احترام به شخصيت حقيقي و حقوقي يکديگر، به خاطر عوامل حقيقي و يا معنوی در اين ‏افراد جامعه احياء نگردد، بعيد است که ملت واحد و مستقلي در افغانستان شکل بگيرد. شهيد مزاری ‏رحمت‌الله عليه به اين نقطه واقف بود و مي‌خواست از طريق رعايت حقوق برابر افراد در جامعه، ‏عرصه را برای ايجاد ملت واحد، انسجام ملي و تأمين حقوق شهروندی آماده نمايد، وملتي را به وجود ‏بياورد که در آن تفاوتهای زباني و نژادی مطرح نباشد و هيچ يک "از اقوام افغانستان هيچگونه ‏خصومت و دشمني را با اقوام ديگر نداشته باشد و پشتونها را برادرش بداند و ازبکها را برادرش بداند ‏و هزاره را برادرش بداند، همينطور بلوچ و نورستاني و باقي اقوام افغانستان، اينها برادرند، اينها در يک ‏خانه مشترک زندگي مي‌کنند، دست به دست هم بدهند و مشترکاً اين خانه خراب و جنگ زده خود ‏شان را بسازند و بر اين جهت از گذشته کرده، حالا اميدوار هستيم که خصومت ها کم شده و بسوی ‏وحدت ملي پيش مي رود."(12) ‏
اظهار چنين ديدگاههای نشان مي دهد که شهيد مزاری (ره) با درک درست از دردهای تاريخي ‏جامعه افغانستان به سرنوشت مشترک مي‌انديشيد و باورمند بود. اگر ما خواسته باشيم سرزمين آباد و ‏متحد و يکپارچه داشته باشيم، بايد "منطق اصالت زور و حکومتهايی که مي‌خواهند با زور بر مردم ‏حکومت نمايند نابود گردد."(13)، چون مقتضاي حاکميت سلطه و زور با ايجاد آشوب و افزايش ‏تنشهای قومي و منطقوي در بين افراد جامعه مي‌باشد، تا بدين واسطه بتواند چند روزی بر حيات ‏سياسي خود ادامه دهد؛ اما با ازبين رفتن منطق زور، فشارهای اجتماعي قهراً کاهش مي‌يابد و در نتيجه ‏اين فرصت برای اقوام مختلف پيش مي‌آيد که بر طبق لياقت و شايستگي در عرصه های سياسي، ‏اجتماعي، فرهنگي، اقتصادی و ... حضوری مشترک و فعال پيدا کنند. حضور مشترک اقوام در نهادهای ‏سياسي و اجتماعي حداقل اين دست آورد را به همراه دارد که احساس همبستگي و پيوندهای ‏اجتماعي افراد در جامعه افزايش پيدا کرده و هسته‌ای اوليه ملت و دولت متمرکز با هدف تأمين امنيت ‏و حفظ منافع ملي شکل بگيرد. ‏
شهيد مزاری (ره) با ارائه طرح مليتهای برادر در افغانستان، مفهوم تئوری ملت سازی در اين ‏کشور را توسعه داد و مي‌خواست با ايجاد ملت واحد و يک پارچه، دروازه تمدن، پيشرفت، توسعه ‏سياسي و دموکراسي را به روی افغانستان باز کند. روی اين جهت با عواملي که تنش در کشور را ‏افزايش مي داد و به وحدت ملي و عدالت اجتماعي صدمه وارد مي‌‌کرد، شديداً مخالف بود و باور ‏داشت که اينگونه مسايل جلو پيشرفت کشور را مي‌گيرد و لذا بطور شفاف و روشن اعلان نمود: ‏
‏"حزب وحدت اسلامي از هر طرحي که منجر به عدالت اجتماعي در جامعه افغانستان گردد و ‏حقوق مليتهای محروم را اعاده کند استقبال مي‌کند. برای ما مهم نيست که لويه جرگه تشکيل شود و يا ‏مجلس ملي، مهم اين است که حقوق مردم در نظر گرفته شده، به تناسب حضور و ميزان جمعيت شان ‏در تصميم گيريها سهيم باشند."(14)‏
اين ديدگاه ايشان زير ساختهای اوليه ملت سازی در افغانستان را که برخورداری افراد از ‏حقوق عادلانه در جامعه باشد پي ريزی مي‌کند. شهيد مزاری تنها به ارائه نظرات اصلاح گرايانه‌ای خود ‏در اين جهت بسنده نکرده و بلکه خود عملاً راه کارهايي را برای رسيدن به ملت واحد و انسجام ملي ‏دنبال نمود و ما در اينجا به برخي از آنها اشاره مي کنيم: ‏
‏(1) همبستگي ملي: وفاق و همگرايي ملي مهمترين عنصر در پيدايش ملت واحد، همبستگي ‏اقوام و ايجاد ساختار سياسي عادلانه به شمار مي‌آيد. يک ملت وقتي مي‌تواند ظهور مؤثر و قدرتمند در ‏سطح جهاني داشته باشد که گرايشهای قومي، زباني و منطقوی را مهار نموده و به تفاهم و تعامل کامل ‏رسيده باشد. البته وجود يک چنين ملت متحد و يک پارچه همانگونه که در رفع منازعات داخلي موثر ‏است، برای دشمنان خارجي و مخالفان وحدت ملي آن کشور نيز نگران کننده مي‌باشد. لذا برخي ‏عناصر خارجي و داخلي سعي کرده اند که ملت سازی در افغانستان بر مبنای واقعيتهای موجود در ‏جامعه زير سئوال برده و با استفاده سوء از ترکيب اقوام و بافت اجتماعي اين کشور بجای "برادری ‏مليتها "، "دشمني مليتها" را مطرح کنند. شهيد مزاری (ره) به اين نقطه واقف بود و با آگاهي کامل از ‏توطئه دشمان مردم افغانستان و پيامدهای مخرب نفاق ملي، اصالت وحدت ملي را در سطح ملي و ‏گروههای سياسي مطرح کرد و گفت: ‏
‏"ما با همه‌ی تنظيمها سر جنگ نداريم، دوست هستيم، با همه‌ای ملتها سر دشمني نداريم و ‏دوست هستيم و وحدت ملي را ما در افغانستان يک اصل مي دانيم."(15) ‏
شهيد مزاری مي خواهد بگويد نفاق ملي فاجعه بزرگي است و بايد ريشه های آنرا که سابقه‌ای ‏طولاني در جامعه دارد، خشکاند و ملت جديدی را بر پايه برادری و مشارکت سياسي، فرهنگي و ‏اقتصادی اقوام ساکن در کشور به وجود آورد. ‏
در حوزه ملت سازی شهيد مزاری، تفکر و انديشه ای فراقومي و فرا جناحي را دنبال مي کرد ‏و لذا روی واژه های؛ "حکومت ملي"، "عزت و کرامت ملي"، "منافع ملي"، "رعايت حقوق مليتها"، ‏‏"عدالت اجتماعي" و ... اصرار داشت. چون مي‌دانست که اين واژه گان علاوه بر بار معنوی و ماديي که ‏دارد، در بطن شان انديشه‌ای سياسي نهفته است، که مي‌تواند بستر خيزش دموکراسي و روی کار آمدن ‏يک حکومت ملي در افغانستان شود؛ زيرا او به اين واقعيت پي برده بود که، "امروز جامعه ملي در بين ‏تمام گروههای انساني از همه محکمتر است، بدين معني که در صورت وجود تعارض بين همبستگي ‏چند گروه اجتماعي، علايق ملي بر ديگران فايق آمد."(16) ‏
شهيد مزاری (ره) اختلاف و نفاق ملي را مانع عمده در راه ايجاد ملت واحد، توسعه سياسي و ‏گسترش علايق ملي مي‌دانست و معتقد بود، تا زماني که نخبگان سياسي جامعه ما از دلبستگيهای ‏نژادی و گروهي خود دست بر ندارند، محال است که وحدت ملي و يک ساختار سياسي فراگير و ‏فراقومي و فراجناحي در افغانستان به وجود آيد. ‏
بر اين اساس رهبران سياسي و حقوق دانان جامعه ما بايد توجه داشته باشند که، "حکومت را ‏بايد با سعه صدر تشکيل دهند، تاهم مردم خود را شريک آن بدانند و هم برای تحکيم پايه های آن ‏تلاش نمايند و اين ممکن نيست مگر اينکه از قالبهای محدود حزبي بيرون رفته و روی منافع و ‏مصالح ملي تفکر صورت گرفته و تصميم گرفته شود."(17)‏
‏(2) مشارکت در نظام سياسي کشور: ‏
مردم شناسان و صاحب نظران مسايل افغانستان بر اين عقيده اند که اين کشور بعلت تلاقي ‏اقوام گوناگون در طول تاريخ، اقوام و نژادهای زيادی را به خود جای داده است. بدون شک افغانستان ‏امروزه يکي از نادر کشورهايی مي‌باشد که مليتهای کثيری در آن زندگي مي کنند، وليکن روابط بين ‏اينها همواره در طول تاريخ در نوسان و بعضاً خصمانه بوده است. ‏
اگر چه مردم افغانستان مشترکات فراوان دارند و اسلام بعنوان دين اکثريت مردم جايگاه ‏ويژه‌ای در جامعه سنتي و قبايلي اين کشور دارد، ولي آنگونه که از اين اشتراکات ديني و فرهنگي برای ‏وحدت و انسجام افراد جامعه استفاده مي‌گرديد، بهره برداری نشده است. بدين لحاظ مفاهيم همچون: ‏سرنوشت مشترک، زندگي برادرانه، مشارکت سياسي و ايجاد ملت واحد و ... نه تنها برای اکثريت افراد ‏اين کشور ناشناخته باقي مانده بلکه تعدد اقوام و گروههای نژادی باعث شد تا زمينه برای انحصار ‏گرايي و بر خوردهای خصمانه در جامعه فراهم گردد. ‏
شهيد مزاری نهايت سعي خود را بکار برد تا برای تمام مردم افغانستان بفهماند که ما تاريخ، ‏فرهنگ، مليت و سرنوشت مشترک داريم و اين مشترکات اقتضا دارد تا در کنارهم زندگي مسالمت ‏آميز و برادرانه داشته باشيم؛ يعني در آينده کسي بخاطر تعلق داشتن به قومي خاصي مورد ستم و بي ‏مهری قرار نگيرد و همانند ديگران از حقوق برابر و هويت ملي و سياسي يکسان برخور دار باشد؛ ‏يعني ملتي در افغانستان شکل بگيرد تا ضمن بهره مندی از آزاديهای اجتماعي، سياسي، فردی و ‏اجتماعي مبتني بر دو ويژگي باشد:‏
‏1- هيچ يک از گروههای قومي احساس نکنند که از ساختار سياسي آينده حذف شده اند، ‏روی همين جهت در شرايطي که بسياری از گروههای مجاهدين بعد از پيروی بر حکومت نجيب‌الله در ‏سال 1371، مايل نبودند تا جنبش ملي اسلامي در دولت آينده حضور داشته باشد، ولي شهيد مزاری ‏قاطعانه از حقوق سياسي جنبش حمايت کرد و گفت: "جنبش ملي اسلامي يک واقعيت نيرومند در ‏جامعه افغانستان بوده و از بخش عظيمي از مردم ساکن در کشور نمايندگي مي‌کند، لذا هر طرحي که ‏در زمينه حذف جنبش از روند مذاکره و تصميم گيريهای اساسي که مربوط به آينده کشور باشد، منجر ‏به شکست خواهد گرديد."(18) ‏
‏2- حضور و مشارکت در نظام سياسي آينده بايد بر اساس واقعيتهای موجود در کشور صورت ‏بگيرد. کسي و يا کساني خيال نکنند، حقوق و امتيازاتي در خور شأن برای آنها در نظر گرفته نشده ‏است. شهيد مزاری، ميزان نفوس اقوام و تناسب وجود فيزيکي آنها را بعنوان يک راه حل در اين زمينه ‏مطرح کرد و گفت: ‏
‏"هر مليتي به تناسب واقعيت وجودی و حضور خود در اين کشور در سرنوشت سياسي خود ‏سهيم باشند."(19) ‏
‏3 _ کنار نهادن مسايل اختلاف بر انگيز: ‏
مردم افغانستان در طور تاريخ گذشته با جنگهای داخلي و تجاوزات خارجي درگير بوده است. ‏عده ای از دشمنان خارجي مردم افغانستان همواره در اين فکر بوده اند که با حاد نمودن مسايل، نژادی، ‏زباني، منطقوی و مذهبی، نگذارند که اقوام ساکن در اين کشور به وحدت و انسجام ملي دست يابند؛ ‏زيرا اين مسئله را به ضرر و منفعت ملي شان تلقي مي‌کردند. شهيد مزاری، به ظلمي که از اين ناحيه بر ‏مردم افغانستان رفته بود، رنج مي‌برد و مي‌خواست در اين کشور وضعيت و فضای به وجود آيد که ‏ديگر، دستهای خارجي و مسايل اختلاف بر انگيز ديگر نتواند جلو پيوندهای عميق تاريخي، فرهنگي و ‏ديني مردم اين کشور را که سبب پيدايش ملت واحد و يک پارچه مي‌شود بگيرد. ايشان با آگاهي کامل ‏از خطرات و پيامدهای منفي عوامل اختلاف بر انگيز در آينده، سعي داشت تا جلو اينگونه مسايل را ‏سد نمايد و برای هيچ کسي اجازه داده نشود تا در بين مردم افغانستان تفرقه ايجاد نمايد. "هرکس بيايد ‏در بين شما، مسئله گروه، قوم، نژاد، تفرقه را تبليغ بکند، جلو اش را بگيريد."(20). "من هيچ وقت نه ‏شيعه گفتم و نه سني، نه بعد از اين هم مي گويم، چون شيعه، سني و اين مسايل بازی است."(21)؛ "در ‏اسلام نه هزاره مطرح است، نه افغان{نه پشتون}، نه ازبک مطرح است، نه تاجيک مطرح است، فقط در ‏اسلام مسئله لا اله الله و تقوا مطرح است. "(22) ‏
شهيد مزاری در صدد اين بود تا ملت سازی در افغانستان با نگرش نو و تحکيم پايه های ‏وحدت ملي و عادلانه تحقق پذيرد و بر مبنای آن، "جامعه‌ای به وجود آيد که در آن از تبعيض، برتری ‏گری، تفاخر و افزون خواهي خبری نباشد و کليه مردم افغانستان از هر قوم و نژاد و با هر رنگ و زبان ‏برادرانه و برابر زندگي کنند."(23) ‏
افغانستان و فضای جديد سياسي:‏
تحولات سياسي- نظامي فعلي افغانستان که بعد از 11 سپتمبر 2001 به وجود آمده، يکصدو ‏هشتاد درجه مسير جامعه را تغيير داده است و اين کشور هم اکنون با حمايت جامعه جهاني، قدمهای ‏نخست را در راه تحقق ملت واحد، دموکراسي و مردم سالاری بر مي دارد. ‏
بدون شک امضای توافقنامه "بُن" يک فرصت طلايي و تاريخي را برای مردم افغانستان به ‏وجود آورده است. هم اکنون با گذشت نزديک به 3 سال از امضای توافقنامه تاريخي "بُن" مردم ما ‏مرحله جديدی از تاريخ سياسي کشور خود را آغاز کرده اند و جامعه بطرفي ثبات، امنيت، استقرار ‏صلح دايمي و حکومت ملي پيش مي رود. آنچه که امروز در افغانستان جريان دارد، اميدوار کننده است ‏و اگر روند پروسه صلح به همين کيفيت دوام يابد، در اين کشور دموکراسي و نظام سياسي مردم ‏سالار، با کمک جامعه جهاني و مشارکت کليه اقوام و گروههای سياسي بوجود خواهد آمد. ‏
ما اميدوار هستيم که بازسازی زير ساختهای سياسي، فرهنگي، اقتصادی و نظامي کشور، با ‏بازسازی نهادهای اجتماعي و ملي همراه بوده و ملت جديد افغانستان بر پايه وحدت ملي، حفظ ‏استقلال و منافع ملي، علايق و پيوندهای حقيقي و معنوی شکل بگيرد. ‏
بجاست که مردم افغانستان با پشت سرگذاشتن تجربيات تلخ گذشته و قريب به سه دهه جنگ ‏و درگيری، اختلافات خود را کنار بگذارند و برای افغانستان آزاد، آباد و مستقل تلاش نمايند. به اين ‏نکته بايد اذعان کرد، افغانستان عليرغم پيشينه ای تاريخي و فرهنگي که دارد، امروز نيز اين کشور از ‏سرمايه های علمي، فرهنگي، اقتصادی اثار تمدني و باستاني فرواني برخوردار مي‌باشد که در صورت ‏استفاده درست و بهينه ازين امکانات مادی و معنوی و نيروهای فکری- فرهنگي به توسعه افغانستان ‏سرعت بخشيده و اين کشور را در زمره کشورهای پيشرفته و توريستي جهان قرار خواهد داد. ‏
مردم و نخبگان جامعه افغانستان در اين مدت نهايت تلاش خود را بکار بردند تا با کمک ‏جامعه جهاني و مهار نمودن تنشهای گذشته؛ ملت جديدی را با قاعده های وسيع ملي پايه ريزی ‏نمايند. بطور نمونه مي‌توان به تشکيل لويه جرگه قانون اساسي در سال 1382 و تصويب قانون اساسي ‏جديد افغانستان اشاره کرد. قانون اساسي که نمايندگان منتخب ملت در 6 جدی 1382 تصويب کرد، ‏يکي از مهمترين و جامع ترين قانون اساسي است که تاکنون در اين کشور تدوين و تصويب شده ‏است. ‏
هم اکنون مردم ما در آزمون بزرگ ديگری قرار گرفته اند و مي روند تا با انتخاب يک رئيس ‏جمهور کار آمد، با کفايت و مردمي، آينده کشور و قانون اساسي نوين شان را بيمه نمايند. ‏
‏ مـــآخـــذ:‏
‏1. ابوالفضل قاضي، حقوق اساسي و نهاد های سياسي جلد اول (انتشارات سمت، تهران، چاپ ‏دوم 1370) ص 205.‏
‏2) حشمت الله عاملي، مباني علم سياست، جلد اول انتشارات ابن سينا، 1351، ص 263‏
‏3) ابوالفضل قاضي، حقوق اساسي و نهاد های سياسي جلد اول (انتشارات سمت، تهران، ‏چاپ دوم 1370) ص 205.‏
‏ 4) داريوش آشوری، دانش نامه سياسي (انتشارات مروارد، چاپ پنجم، تهران، 1378) ص ‏‏308‏
‏5) انتوني هيمن، افغانستان در زير سلطه شوروی، ترجمه اسد الله طاهری (انتشارات شب ‏آويز، چاپ سوم، بي جا، 1367) ص 7-6‏
‏6) مير محمد صديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير جلد يک (ناشر موسسه مطبوعاتي ‏اسماعيليان، قم، سال 1371) ص 47 ‏
‏7) انتوني هيمن، افغانستان در زير سلطه شوروی، ترجمه اسد الله طاهری (انتشارات شب ‏آويز، چاپ سوم، بي جا، 1367) ص 9‏
‏8) اوليور روا، افغانستان، اسلام و نوگرايي سياسي، ترجمه ابوالحسن سرو قد مقدم (مشهد، ‏انتشارات استان قدس رضوی، سال 1369) ص 39‏
‏9) انتوني هيمن، افغانستان در زير سلطه شوروی، ترجمه اسد الله طاهری (انتشارات شب ‏آويز، چاپ سوم، بي جا، 1367) ص 5‏
‏10) مجموعه مقالات افغانستان جنگ و سياست، ترجمه محمد حسين يزدی (ناشر مترجم، ‏مشهد سال 1372) ص 26‏
‏11) مجموعه مصاحبه های استاد مزاری، فرياد عدالت، به کوشش عبدالغفار لعلي (موسسه ‏فرهنگي تحقيقاتي و آموزشي شهيد سجادی، قم، 1373) ص 101‏
‏12) مجموعه مصاحبه های استاد مزاری، فرياد عدالت، به کوشش عبدالغفار لعلي (موسسه ‏فرهنگي تحقيقاتي و آموزشي شهيد سجادی، قم، 1373) ص 339‏
‏13) مجموعه مصاحبه های استاد مزاری، فرياد عدالت، به کوشش عبدالغفار لعلي (موسسه ‏فرهنگي تحقيقاتي و آموزشي شهيد سجادی، قم، 1373) ص 78‏
‏14) منشور برادری، به ياد رهبر شهيد بابه مزاری، سال 1379، ص 374 ‏
‏15) احيای هويت، مجموعه سخنرانيهای استاد شهيد، تهيه و تنظيم: مرکز فرهنگي نويسندگان ‏افغانستان، (انتشارات سراج، قم، سال 1374) ص 146‏
‏16) حشمت الله عاملي، مباني علم سياست، جلد اول انتشارات ابن سينا، 1351، ص 285‏
‏17) منشور برادری، به ياد رهبر شهيد بابه مزاری، سال 1379، ص466 ‏
‏18) منشور برادری، به ياد رهبر شهيد بابه مزاری، سال 1379، ص 317‏
‏19) مجموعه مصاحبه های استاد مزاری، فرياد عدالت، به کوشش عبدالغفار لعلي (موسسه ‏فرهنگي تحقيقاتي و آموزشي شهيد سجادی، قم، 1373) ص 25 ‏
‏20) احيای هويت، مجموعه سخنرانيهای استاد شهيد، تهيه و تنظيم: مرکز فرهنگي نويسندگان ‏افغانستان، (انتشارات سراج، قم، سال 1374) ص 69‏
‏21) منشور برادری، به ياد رهبر شهيد بابه مزاری، سال 1379، ص 174‏
‏22) منشور برادری، به ياد رهبر شهيد بابه مزاری، سال 1379، ص 12‏
‏23) ) مجموعه مصاحبه های استاد مزاری، فرياد عدالت، به کوشش عبدالغفار لعلي (موسسه