
متن سخنرانی محترم انجنیر اکرم گیزابی ـ برگرفته شده از کسیت ویدیویی
با درود فراوان به شهدای راه استقلال، آزادی و تمامیت ارضی در افغانستان. و با درود فراوان به شهدای گلگن کفن افشار و مزار شریف که بدون هیچ گناهی، فقط بخاطر هزاره بودن کشته شدند. و با درود فراوان به روان شهدای که در شمالی فقط بخاطر تاجک بودن کشته شدند. و از همه مهمتر با دورد و سپاس فراوان به روان سید الشهدای غرب کابل، استاد عبدالعلی مزاری ـ رهبر، پیشوا و بابای ملت ما که ما امروز در پنجمین سال شهادت او به سوگ نشسته ایم.
عرایضم را با قطعه شعری خدمت شما شروع می کنم:
کار ما دریاچه را در خویش جاری کردنست
باغ را با اشک ها مان آبیاری کردنست
کار ما در این حوالی هجوم سنگ ها
شیشه ها را در نهایت سوگ یاری کردن است
کار ما در لحظه های بی بهار و بی درخت
آسمان را با زبان دیگر جاری کردن است
کار ما در فرصت این فصل های سرد سوگ
با شرار عشق خود، خورشیدواری کردن است
کچه باغ زندگی را با نفس های غزل
عطر افشانی نمودن پرقناری کردن است
کار ما در موسم بی اعتمادی با سرور
دشت های دوستی را سبزه کاری کردن است
کار ما در این گذار استخوانی زمان
در صداقت با زمین آیینه داری کردن است
در خلوص خلوت رنگین عقباهای
از خدا سرشار بودن بیقراری کردن است
کار ما دریاچه را در خویش جاری کردن است
باغ را با اشک ها مان آبیاری کردن است
در ارتباط با زندگی و کار نامه استاد شهید چیزی را که مه می خواهم خدمت شما عرض کنم، این است که استاد شهید یکی از کسانی بود در افغانستان که برای اولین بار خواست قضایای ای را مطرح کند که قبلاً روی دلایلی که بعضاً واضح است و بعضاً واضح نیست، مدفون و نا مفهوم مانده بود، مطرح نشده بود. از جمله همه در مورد وحدت ملی در افغانستان صحبت می کردند؛ البته وحدت ملی ای که وضع جاری را در افغانستان حفظ کرده می توانست. و وضع جاری قسمی بود متاسفانه که اکثریت مردم افغانستان از آنچه که در یک جامعه مدنی ـ بحیث یک فرد آن جامعه حق و حقوق برای شان تعیین شده، برخوردار نبودند. از آن جمله بود مردم ما هزاره ها، ازبک ها، ترکمن ها و پاره از برادران تاجک و قسمتی هم از برادران پشتون. یعنی قدرت و صلاحیت تصمیم گیری در دست کسانی بود که نمی خواستند آن را ـ روی هر ملحوظی که بود ـ با سایرین شریک شوند و نمی خواستند سایرین در دستگاه حاکمه و تصمیم گیری در حکومت و دولت، شریک شان باشند. مثلا در بعضی موارد هم بخاطر نمایش و عوام فریبی، صرف روی موجودیت فزیکی افراد و اشخاص تکیه کرده و کارهای ساده مثلاً باغبانی در وزارت یا آشپزی در سفارت را به شکل حقوق برای ما قایل می شدند.
ببینید این نوع طرز تفکر، طرز تفکر نا سالم است که بیایند صرف روی موجودیت فزیکی دیگران در دستگاه دولت حساب کنند. مثلاً در همین جلسات روم، پاریس یا جلسات دیگر که در مورد وطن ما دایر می گردند، گفته می شود که از هزاره ها نمایندگانی است؛ اما اینکه کیها و کدام نماینده، جای پرسش است که آیا دوستان ما که در گذشته در قضیه افغانستان دخیل بودند، جامعه ما را می شناختند یا نه؟ و اگر نمی شناختند، چگونه بدون شناخت در جامعه ما حکومت می کردند، و اگر می شناختند و باز اغماز به خرچ می دادند، چرا؟
استاد شهید یکی از کسانی بود که برای اولین بار موضوع را قسمی مطرح کرد که به تمام ملیت های ساکن در افغانستان حق و حقوق مساوی داده شود که با برخورداری از حقوق مساوی، در ساختار جامعه خود شرکت کند. وحدت ملی بصورت نا مساوی هیچ معنی و مهفوم ندارد. مثلا شما گرسنه و سیر را در یک اتاق جمع بکنید و زیر فشار قرار دهید که شما برادر هم هستید. گرسنه و سیر، قدرتمند و ضعیف، حاکم و محکوم، ظالم و مظلوم هیچ گاه نمی تواند در یک جامعه بصورت واحد ـ وحدت ملی را به وجود بیآورند. وحدت ملی صرف بین دوستانی بوجود آمده می تواند که آنها از تمام مزایای آن جامعه بصورت عادلانه و مساویانه برخوردار باشند. لازمه وحدت ملی، عدالت اجتماعی است. و از همینجا بود که استاد شهید، تحقق عدالت اجتماعی را یکی از اولویت های کار خود قرار داده بود و روی این اصل پا فشاری می کرد.
ما جداً افتخار داریم که از بین ملت محروم و محکوم مثل هزاره، که ما تا آنوقت محروم و محکوم واقع شده بودیم، فردی عرض وجود می کند که خواهان برادری، برابری و عدالت اجتماعی در جامعه می شود. شما می دانید که انسان های که محروم و محکوم در جامعه اش واقع می شوند، عصیانگر بار می آیند چون تمام راه ها به روی شان بسته بوده و یگانه راهی که باقی است، راه عصیان و طغیان است. شما توجه کنید؛ ما با اینکه دوصد سال بار محرومیت و مظلومیت را بدوش کشیده بودیم، یعنی دو صد سال ریسمان جوالی گری بر شانه های ما سنگینی می کرد ـ که سنگینی این ریسمان را فقط کسانی می توانند درک کنند که خود حمل کرده باشند ـ این را فقط ما می دانستیم که این ریسمان در درازای تاریخ چقدر بر شانه های ما سنگینی کرده است، گذشته از آن کش کردن کراچی؛ خوب فکر کنید چقدر سخت است و از سوی دیگر چقدر درد آور است و چقدر انسان را پایین می آورد ـ مگر با آن هم هزاره با غنای فرهنگی و ملی و شخصیتی که دارد، دست تگدی دراز نمی کند و از یگانه چیزی که در زندگی برایش باقی مانده، یعنی نیروی فزیکی اش ـ وجودش، استفاده می کند، بار می کشد و سخت ترین کارها را قبول می کند اما گدایی نمی کند..!
دقت کنید، اینطور جامعه ـ جامعه ناسالم است، جامعه مریض است که نصف از انسان های خود را اینگونه توهین و تحقیر کند. و حال از همین مردم انسان های برخواسته که می خواهد نظام ظالمانه حاکم را از بین ببرد و این گونه اسارت و بردگی را از میان بردارد ـ این شکلی از بردگی است که انسان هزاره اختیار خود و زندگی خود را نداشته باشد. و ما افتخار می کنیم با درایت و کار دانی استاد شهید، که می توانست در یک موقع یک سلسله کار ها را در کابل بکند، اما دست دوستی و برادری با بسوی دیگران دراز می کند و می گوید که بیایید این جامعه را بسازیم. با جنبش ملی از اول دوست بود و یکی از بنیان گزارانش بود، با برادران تاجک موافقت نامه جبل السراج را امضاه می کند و قسمی که استاد شهید بار ها می گفت و شواهد هم نشان داد که این موضع علیه پشتون ها نبود ـ که با برادران پشتون هم نشست صحبت کرد و شورای عالی هماهنگی را ایجاد کرد که خود مبین وسعت نظر ایشان بود. و دیده شد که با سپری کردن قتل عام ها و ریسمان بدوشی ها و... استاد شهید خون خواهی تاریخ امیر عبدالرحمن خان را به عهده نمی گیرد ـ در حالیکه انتقام جویی و خون خواهی در کله هر انسانی وجود دارد ـ اما رهبر و پیشوای ما این افتخار را دارد که فریاد دوستی سر می دهد و می گوید بیایید این جامعه ویران را آباد کنیم ـ این جامعه را بسازیم و باید بپذیریم که حذف دیگران ممکن نیست و حذف دیگران نه درست است، نه اسلامی و نه انسانی..!
حالا هم چرا باید یک کتله بزرگی از جامعه را نادیده بگیریم؟ مگر ما از افغانستان نیستیم؟ مگر ما در افغانستان خون نداده ایم؟ مگر ما در تمام مسایل و روزهای سخت تاریخی کشور سهیم نبوده ایم؟ که با افتخار بوده ایم..! آیا در طول تاریخ افغانستان هیچ گاهی ما وطن را فروخته ایم؟ که هیچ وقت این کار را نکرده ایم..! پس چرا ما در نظر گرفته نشویم؟
ببینید وقتی در پشاور تصمیم گرفته می شود و یا در اسلام آباد جلسه دایر می گردد، اعلان می کنند که روی برادران هزاره بعداً بحث خواهد شد این عمل یعنی چه؟ چرا ما در تعیین سرنوشت افغانستان حضور نداشته باشیم؟ چرا خود ما در آن جرگه و جلسه سهیم نباشیم که روی قضایای افغانستان تصمیم گرفته می شود که می گویند در مورد ما بعداً صحبت می شود؟ چرا در مورد ما بعداً تصمیم گیری می شود مگر ما کی هستیم؟ و چرا در این پروسه تصمیم گیری نمایندگان مردم ما حضور نداشته باشند و صدها چرا دیگر که باید روی آن فکر شود.
اگر ما بین خود ـ بهر دلیلی که بود نمی افتادیم، که ما هزار ها معتقیدیم که هیچ گاهی عامل جنگ نبوده ایم، امروز در رادیوها اعلان نمی شد که %90 خاک زیر کنترول طالب قرار گرفته است. اصلاً طالبی وجود نداشت. موجودیت و گسترش طالبان در اثر اختلافات بین خود ماها بود. بخاطر نابودی همدیگر از طالب استقبال صورت می گرفت. و روزگاری هم رسید که کابل بدست طالبان افتاد و طالبان هیچ کس را قبول نکرد. امروز واقعات شمالی را ببینید؛ که من به حیث یک هزاره افغانستانی و تبعه افغانستان مساوی با دیگران؛ نه مجزا، نه جدا، نه برتر و نه کمتر و اینکه می گویم هزاره، هیچ جرمی نیست ـ چنان تاجک گفتن یا پشتون گفتن جرم نیست ـ اما دیگران این حق را داشته و از ما چنین حقی گرفته شده بود، اصلاً تحمل ندارم که بیگانگانی از بیرون بیایند و شمالی را آنگونه تخریب و برباد کنند. و این کفر مطلق است که یک جامعه نسل کشی شود. دشمنی هم اگر وجود دارد با افراد است ـ نه با یک ملت. تخریب خانه ها، کاریز ها، سوختاندن زراعت و باغ ها، در حقیقت نسل کشی است که قوت لایموت نسل اندر نسل این مردم از بین برده می شود که این اعمال نه انسانی است، نه اسلامی و قرآنی. اگر ما و دوستان ما درایت می داشتیم و همدیگر را رد نمی کردیم، نه چنین روزی بر ما در مزار شریف می آمد و نه بر دوستان ما در شمالی.
از اینجا بود که رهبر ما بزرگ ما با کمال صداقت خواهان عدالت اجتماعی بود که اگر این عدالت اجتماعی تا وقتی در وطن ما مستقر نشود، و هر نوع موافقت نامه در هرجایی که امضاء شود، و تا زمانی که تمام هموطنان ما در یک چوکات مناسب گرد هم نیایند، قضیه افغانستان حل شدنی نیست. ما و شما می بینیم که همه این ویرانگری ها و کشتار ها از جای دیگر الهام می گیرد و دست تعدادی بیگانه و خارجی در شمالی کشانده می شود تا هموطنان ما را نسل کشی کنند.
چرا ما آنقدر در نفرت و بد بینی پیش برویم که حتی حاضر باشیم جنایت یک خارجی را در حق یک هموطن خود تحمل کنیم و مانع همین پروسه نشویم. و با این وضعیت هرقدر پیش برویم، قضیه بغرنج تر و راه برگشت مشکل تر می گردد. طالبان با انجام اعمال شان در مزار شریف، بامیان و شمالی، همه پول های برگشت را ویران کرده اند. در اینجا همت و از خود گذری صادقانه کسانی لازم است که در قضایای افغانستان مسؤلانه می اندیشند و آرزوی سرزمین مستقیل و آزاد که همه اقوام و قبایل در آن با امتیازات مساوی بتوانند زندگی کنند را، داشته باشند. و در افغانستان باید به این باور رسیده باشیم که زمان حذف دیگران گذشته و تنها راه نجات افغانستان حضور تمام ملیت ها در کل قضایای کشور است که نظر به شعاع وجودی شان باید در ساختار حکومت عادلانه سهیم باشند.
ببنید پیشنهادات آقای مزاری با اینکه انسانی بود ـ اسلامی بود، و ضرورت شدید جامعه ما بود، که با تأسف فراوان با موجودیت شرایط نا مساعد، بر همه بر می خورد و هیچ کس حضور ما را در جامعه تحمل نمی کرد با اینکه در کل افتخارات و دست آوردهای وطن سهیم بودیم. اما حضور ما در کنار سایر برادران غیر قابل قبول و تحمل بود. فقط بنام برادران هزاره قبول دارد، اما بحیث یک هموطن مساوی الحقوق با دیگران نمی پذیرند. پس چگونه سخن از ایجاد وحدت ملی به میان می آید؛ وحدت ملی زمانی معنی پیدا می کند که تمام هموطنان ما در تعیین سرنوشت وطن و مردم افغانستان بدون هیچ گونه تبعیضی حضور مساوی داشته باشند. ما دست دوستی بسوی همه دراز می کنیم و با پیرو هیچ مذهبی مخالفت نداریم و هیچ قوم و نژادی را دشمن خود نمی پنداریم اما با ظالم دشمن هستیم..! خواه این باشد خواه آن. هرکس موجودیت ما را انکار کند و هر جمعی حق ما را زیر پا کند، روبرویش میاستیم و می پرسیم چرا؟! ما می خواهیم در افغانستان زندگی کنیم. ما نمی خواهیم قتل عام کنیم و یا قتل عام شویم. توجه کنید کلمه هزارستان چقدر برای مردم غیر قابل تحمل می شود، چرا؟! و این را همه می دانند که هیچ کسی در قلب یک کشور، آنهم با موقعیت و شرایط هزاره جات، اعلام استقلال نمی کند و این را ما هیچگاه در فکرش نبوده ایم که اعلان استقلال کنیم، اما باید این حق را داشته باشیم که نام خود یا سرزمین خود را انتخاب کنیم. مگر این نام چه عیبی دارد..؟ جداً..؟ این نام چه مشکلی را می تواند به وجود بیاورد؟ چرا دیگران ایقدر از هویت ما می ترسند؟! اگر ما احیای هویت نکنیم محو می شویم و ملیت حاکم است که نباید ناسیونالیزم افراطی را مطرح کند چون دستگاه حاکمه را در اختیار دارد و حاکم است. و این ماییم که تاریخ ما محو گردیده. ببینید، موجودیت مرا از %1 گرفته تا %8 ... الا %25 تخمین و اعلام می کنند.
توجه کنید ما چقدر محروم بوده ایم که حتی یک جلد کتاب در مورد تاریخ ما و مردم ما بصورت مستقل و دور از غرض دربار یافت نمی شود. اما صرف برای یک قبیله پشتون ده ها جلد کتاب وجود دارد. در وقتش که من اطلاع داشتم در اکادمی علوم افغانستان تنها در یک بخش پشتو یک صد نفر کار می کردند، درحالیکه در تمام بخش دری فقط چهار نفر بود که ریاست آن را پوهان جاوید بعهده داشت و یک نفر هزاره بنام حسین نایل، و یک نفر از هرات بنام آصف فکرت و یک خانم هم بود. و این بخاطر بود که جداً نمی خواستند فرهنگ غیر پشتون ها رشد کند. هر قدر روی تاریخ دقت کنیم، در مورد هزاره ها یک جلد کتاب پیدا نمی شود. با در نظر داشت این حالت، من هرقدر روی تاریخ و هویتم پافشاری نمایم، منافی منافع ملی نیست و به هیچ قومی بر نمی خورد. دیگران نباید از اعلان هویت ما احساس خطر کنند با در نظر داشت اینکه ما هزاره ها، طوری که رهبر و بزرگ ما این را تمثیل کرد، مردمان طرقی خواه، صلح دوست، صادق و زحمت کش هستیم و می خواهیم در چوکات یک افغانستان مستقل و آزاد که ما هم جزء آن باشیم، با سر بلندی، برابری و برادری زندگی کنیم.
پوهنتون ایجاد کردن در بامیان خود مبیین طرقی خواهی ماست ـ با در نظر داشت عقب ماندگی و بیچارگی که بر این مردم تحمیل شده که هنوز هم انسان ها در مغاره های کوه بسر می برند. فرزندان همین مردم، حتی خانم ها می آیند مصروف تحصیل و تدریس می گردند ـ این نشانه طرقی خواهی ما است. معلوم است که ما ویرانگر پوهنتون نیستیم، بلکه به وجود آورنده و محافظ آن هستیم. اینکه ویرانی پوهنتون کابل را به ما نسبت می دهند، یک بهانه است. منطقه پوهنتون منطقه ما بود و محل زندگی جمعی از ما بود و ما محافظ پوهنتون بودیم. راکت از بیرون می آمد و خانه های ما را با شمول پوهنتون هدف می گرفت و خراب می کرد ـ ما از پهلوی خانه خود پوهنتون را هدف نمی گرفتیم و نمی زدیم.
نتیجه اینکه ما ویرانگر پوهنتون نبوده ایم و نیستیم. مسدود کردن و تخریب مکاتب و سایر موسسات تعلیمی و تربیتی کار ما نبوده و نیست بلکه کار ما سازندگی بوده و ما این را ثابت کرده ایم که طرفدار علم و دانش و آبادی و طرقی در کشور هستیم. پوهنتون و سایر لیسه ها در بامیان و در سراسر هزاره جات خود بیانگر این گفته ما است. مثلا تنها در ولسوالی جاغوری ما چندین لیسه داریم و دو تای آن مختص به دختران است البته در آن وقت که چند دوره هم فارغ التحصیل داده اند. شما می بینید که در تمام ابعاد زندگی، خانم ها بدون هیچ گونه تعصب و تبعیض در جامعه در کنار مردان فعالیت دارند. مثال زنده همین خانم های که اینجا حضور دارند و همین دخترانی که اینجا آمدند و مقاله خواندند و صحبت کردند، می باشد. این بی شک وسعت نظر ما است که هیچ گونه فرقی میان پسر و دختر خود قایل نمی شویم. و این دیگران است که منکر انسان بودن است و حضورش را از جامعه نفی می کنند. این دیگران است که ویرانگر پوهنتون هستند. این دیگران است که مکاتب و تمام مراکز تعلیمی و تربیتی را ویران می کنند و هرچه از آثار علم و تمدن و طرقی است را، بنابودی کامل می کشاند.
این واقعاً جای تأسف عمیق است که برادران پشتون ما بعد از دو صد سال حکمروایی و تجربیات حکومت داری، برای وطن و مردم ما طالب عرضه می کند ـ یعنی بعد از دوصد سال تجربه حکومت داری و تربیه صدها سفیر و وکیل و وزیر و جنرال و صدر اعظم و... برای ما و وطن بلاکشیده ما طالب پیشکش می نماید. و طالب هم کارهای کرده و می کند که ما امروز در مجامع جهانی نام خود را بحیث یک افغانستانی گرفته نمی توانیم و گرفتن نام ما باعث سرافگنده گی ما می گردد چرا آخر؟ در هرجایی که پای طالب رسیده، آثار تمدن، تاریخ و طرقی از بین برده شده ـ چرا همین وضعیت را خود برادران پشتون تحمل می کنند که بنام تسلط پشتون این حالت قبول شود؟ اگر هزاره ای بعد از دوصد سال حکمروایی می آمد مراکز تعلیمی را ویران می کرد، من خجالت می کشیدم! این مسؤلیت هر فرد افغانستان و مخصوصاً روشنفکران جامعه پشتون ما است که باید در مقابل طالب بیاستند و بپرسند که او برادر..! او وروره..! چرا از نام خلق پشتون سؤ استفاده می کنی؟ چرا وطن ما را بنابودی می کشانی؟ چرا به طالبان فرصت داده شود که مایه خجالت همه شود؟ و چرا بخاطر تسلط دوباره پشتون از همه جنایات و وحشیگری های طالبان چشم پوشی شود؟
در خاتمه حرفم متوجه جوانان خود ما است که در شرایط فعلی که بامیان از دست ما رفته و شکست نظامی خورده ایم که بعضاً یک سلسه دل شکسته گی های دیده می شود، که نباید مأیوس شوند. و این به معنی پایان راه نیست ـ مبارزه راه بسیار طولانی و پر فراز و نشیب دارد. تشکیلات سیاسی ممکن است از بین برود یا شکست بخورد، اما ملت ما پا برجا است. بامیان سقوط کرده و حزب وحدت شکست خورده، اما ملت ما و مردم ما زنده است و از بین رفتنی نیست و تاریخ چند هزار ساله ی پر از فراز و نشیب دارد و هیچگاهی نابود شدنی نیست..! در ضمن طالبان از بین رفتنی است. قرار بعضی پیش بینی ها، سال 2000 سال پایان عمر طالبان است و اگر سال 2000 نیست، سال 2001 حتمی است و دیگر طالبی باقی نمی ماند بناءً نباید نا امید و مأیوس بود.
امروز مسؤلیت آموختن علم و مبارزه فرهنگی و سیاسی متوجه ما و شما است. طالب از بین رفتنی است. بناءً ما برای فردای مردم و کشور خود باید از امروز فکر اساسی داشته باشیم. یأس و نا امیدی هیچ دردی را دوا نمی کند. در دوری که همه چیز تأمین باشد، نیازی به من و تو نیست؛ همت من و تو امروز ضرورت است و باید با ایمان قوی به آینده درخشانی برای افغانستان و مرم افغانستان و مردم خود که جزء جدا نشدنی از مردم افغانستان است، تلاش و مبارزه کنیم و به آینده امیدوار باشیم.
در آخر با درود فراوان نثار روح رهبر شهید ـ به شعر ذیل سخنانم را خاتمه می دهم:
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دیگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید