رکود زن ـ جامعه بیسواد
با تشکر از برگزار کنندگان این مجلس. سپاس از شما حضار گرامی که با شرکت خود شکوه و عظمت بیشتر به این مجلس و محفل بخشیده اید؛ و به خصوص خواهران و مادران ما که جرأتمندانه آمده اند تا خود را در مسایل سیاسی و اجتماعی شان سهیم نمایند.
ابتدا شعری را می خواهم خدمت شما قرأت نمایم که هر دور از وطن را به وطنش مرتبط می سازد؛ و بعد نوشته ای سر و پا کنده ای را که تهیه کرده ام، به خوانش می گیرم.
شعر از پروفیسر عالم مصباح مرحوم است که در سال 1995 در شهر کویته پاکستان بصورت مرموز بقتل رسید و عنوانش است: ?آنجاست میهنم?.

آنجاست میهنم
آنجاست میهنم که در آغوش گرم آن
خیل کبوتران
دور از فریب و حله صیاد کینه دل
بی خوف و دلهره
بی رنج و بی ملال
پرواز می کنند
آنجاست میهنم.
آنجا که بلبلان چمن در سپیده دم
از صلح و از صفا
از مهر و از وفا
در وصف روی خوب و نکوی شگوفه ها
با شاخه های گل
صد نغمه سردهند
آنجاست میهنم.
آنجا که آسمان بلند و رفیع آن
پهنا و بیکران
پر از ستاره است
آنجا که در زمین
گلبته های عشق
از قلب پرتپش و طربناک خاک ها
سر میکشند و باز
با چهره مسیح
سوی ستارگان لبخند می زنند
آنجاست میهنم.
آنجا که در بهار غزالان تندرو
در لابلای پیچ و خم دره های کوه
دور از هراس گرگ
با افت و خیز و خاطر آسوده می چرند
آنجاست میهنم.
آنجا که گرگ ها را دندان کشیده اند
آنجا که کرکسان را شهپر بریده اند
آنجا که جنگ نیست
آنجا که رنگ سرخ و سپید و سیاه و زرد
معیار آدمیت آدم نمی شود
آنجاست میهنم.
آنجا که شاهباز سپید سپهر نور
برقله های ?بابای? جاوید و پرغرور ـ (کوه بابا)
قلب سیاه و تاریک خفاش کور را
با پنجه می درد
آنجاست میهنم.
آری! فرزند صدیق میهن، عبدالعلی مزاری، که یکی از دلسوز ترین شخص به مردم و کشور خود بود و رهبریت محرومان و عدالت خواهان جامعه افغانستان را به عهده داشت، در سال 1946 میلادی در دامن پاک همین میهن به دنیا آمد. فقیرانه بزرگ شد، مهاجروار زیست، مردانه و شجاعانه پرچم مظلومیت و محرومیت محرومان جامعه افغانستان را به دوش گرفت و سرانجام قهرمانانه جام شهادت نوشید!
یاد آن شهید بزرگوار و بابای ملت ما، که ما امروز در هفتمین سال شهادت او به سوگ نشسته ایم، گرامی باد! که نه تنها زندگی اش برای محرومان و حق طلبان جامعه ما حاوی برکات و ثمرات بی شمار بود، بلکه یادبود رحلتش نیز حقجویان و عدالت خواهان مردم ما را از اقصا نقاط جهان مانند مجلس امروزی دور هم جمع می کند تا ضمن ابراز قدردانی از مبارزات و زحمات آن ابر مرد بزرگ در راه برپایی عدالت و برابری اجتماعی و در چگونه پیمودن راه او و سرنوشت کشور و مردم بیاندیشند.
ابتدا لازم می دانم عرض نمایم که من مقدور نخواهم بود تا در مورد شخصیت رهبر شهید استاد مزاری و خصوصیات یک رهبر برای شما حضار گرامی چیزی بگویم. ولی بزرگان ما خوشبختانه در جلسه حضور دارند که ما را در دقایق بعدی از سخنان ارزشمند شان مستفید خواهند کرد. من صرفاً بحیث یک عضوی در جامعه و عصر خود، نکاتی در پیرامون جایگاه زن در جامعه ما را می خواهم خدمت حاضرین محترم در مجموع و پدران و آقایان به خصوص به عرض برسانم تا حد اقل خود را قناعت داده باشم.
چنانچه هـــمه می دانند، ما در حـــال حـــاضر در جـــهان غـــرب که غـــربی هــــــــــــا از آن بنام جــهان اول یا ?The first Owrld Countries? یاد می کنند، زندگی می کنیم. اما ما از افغانستان هستیم و از افغانستان خواهیم بود. چون ما اهل افغانستان هستیم؛ افغانستان که به حق و حقوق ملیت ها، این طبقه و آن طبقه کمتر از آنچه که لازم است ارزش قایل بوده و به واقعیت کمتر تن داده که در عصر کنونی یکی از پسمانده ترین کشورهای جهان بشمار می آید، فطرتاً چنین هستیم که از یک سلسله واقعیت های عینی چشم پوشی می نماییم و سدی را بر سر راه رشد فکری و ... به وجود می آوریم و از بسیاری از نیازها و ضروریات اجتماعی جلوگیری می نماییم که نتیجه آن همیشه جنجال برانگیز، مشکلزا و فاجعه آفرین بوده است.
یکی از این نمونه ها نقش زن در جامعه ما است. بدین معنی که اکثریت قاطع زنان در جامعه ما هیچ نقشی در مسایل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ندارند. در هیچ گونه فعالیت های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی سهیم نیستند و از بسیار چیزهای که حق شان است، محروم هستند. از نظر من، این محرومیت و رکود زن در جامعه ما بوده است که به استحکامات و طول عمر جهل، عقب ماندگی، بی سوادی، کهنه گرایی و صد نوع بدبختی دیگر قدرت بخشیده است و عمر آن ها را طولانی تر گردانیده است. حالا ممکن است این مشکلات ریشه در چیزهای دیگر هم داشته باشند، ولی اساسی ترین و ریشه ای ترینش همین مسله است ـ و اتفاقاً این آقایان ما بوده و هستند که طبقه اناث را از اینگونه فعالیت ها دور نگهداشته اند و متأسفانه تلاش دارند تا مزید دور نگهدارند! وقتی می گویم تلاش دارند، به این معنی که وقتی آقایان زنان را در جهت همگام نمودن با خود در یک صف واحد یاری نمی نمایند، دقیقاً همین مفهوم را افاده می کند که نمی خواهند تا زنان شان در مسایل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی فعال باشند. شما این را بخوبی پی برده اید که برای یک زن در تجمعاتی مانند مجلس امروزی، یک قسم حس معیوبی و ناقصی دست می دهد و طوری شکسته می نماید که انگار گنگ است. بناءً از آنجایی که شهامت و جرآت شرکت در چنین مسایلی از زنان، توسط آقایان بر چیده شده است، پس تعمیر مجدد آن باز هم بدست آقایان امکان پذیر است.
نمونه دیگر نسل جدید جامعه ما است که در کشورهای غربی به دنیا آمده اند و در این محیط بزرگ شده اند و اکثراً دارای تحصیلات عالی هستند. این گروه از جوانان، بخصوص دختران، در اجتماعات اروپایی ها هیچ مشکلی ندارند و آزادنانه ابراز نظر می کنند و هیچ گونه احساس کم بودن در آن ها وجود ندارند. اما وقتی در جمع جامعه خود قرار می گیرند، جرأت هرچیز بطور اتومات از آنها گرفته می شود و در قطار خانم های قرار می گیرند که قبلاً در سطور بالا از آن ها ذکر گردید. این روند هم ریشه در روش نادرست آقایان در جامعه ما دارد!
سعدی در این مورد چنین گفته است:
زبان در دهان ای خردمند چیست
کلیدِ درِ گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی
که جوهر فروش است یا پیله ور
با در نظرداشت نکات بالا، به صراحت می توان گفت که باز داشتن زنان از هرگونه فعالیت های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، خواه نا خواه به طول عمر جهالت، پسماندگی، بدبختی و... می افزاید ـ چون طفلی که به دنیا می آید، پیشتر و بیشتر از هر چیزی، از مادر تأثیر می پذیرد و این طفل امروز است که فردا را می سازد. از اینرو، اگر ما واقعاً می خواهیم جامعه خود را از چنگ بدبختی و ذلت همیشگی برهانیم، انسان های جامعه خود، به خصوص زنان و دختران را در قدم اول فعال، آگاه و با کیفیت بسازیم. چون پیشکش و تقدیم کردن انسان با کیفیت در جامعه، توسط مادرانی امکان پذیر است که خود با کیفیت باشند؛ و الا به فرزند مادری که خود از تمام مسایل بی خبر است، نمی توان چشم امید دوخت! به قول معروف، ? از زاغ چوچه بلبل توقع کردن اشتباه است?. با اینکه مکاتب و مدارس زیادی برای تربیه و تعلیم اطفال وجود دارند، ولی هیچ مکتبی نمی تواند ابتدایی تر و مؤثر تر از مادر باشد. اگر بنای تربیه یک طفل که با دستان مادر بنا گذاشته می شود درست و مناسب نباشد، تنها مکتب چاره ساز نیست و نمی تواند باشد.
حالا هم اگر پدران و آقایان ما بخواهند، می توانند زنان شان را در تمام مسایل که برای زندگی انسان مهم است، فعال بسازند و این روش یکی از بهترین راه ریشه کن کردن جهل در جامعه می باشد!
من در اخیر به حیث
یکی از کوچکترین عضوی جامعه، از شما حضار گرامی و از طریق شما از تمام آقایان محترم
در جامعه ما تقاضا می نمایم که اجازه دهند تا زنان و دختران شان در مسایل فرهنگی،
اجتماعی و سیاسی سهیم گردند. اجازه دهند زنان و دختران شان تحرک داشته باشند. اجازه
دهند زنان و دختران شان شرکت در مجالس و محافل مشترک با مردان را جرم و گناه
ندانند.
منباب نمونه؛ من به سهم خود حد المقدور در تمام مسایل سهم گرفته ام و فعالیت کرده
ام، فعالیت می کنم و فعالیت خواهم کرد! این هیچ عیبی نیست، هیچ گناهی نیست! جنبش،
تحرک و فعالیت زنان و دختران به منظور سهم گیری در مسایل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی
هیچ عیبی نیست و هر کس اینگونه تحرکات و جنبش را عیب می داند، خودش معیوب است!
به امید آنکه تمام طبقات و ملیت ها در جامعه افغانستان نقش مناسب خود را در یابند، بار دیگر سلام و درود خود را به روح تابناک رهبر و بابای ملت ما عبدالعلی مزاری می فرستم و تعهد می سپارم که راهش را ادامه می دهم.
از توجه تان تشکر!