مرده است آن بنده ی کو نوکرست
بشیر بختیاری

خاک برسر کن برادر کوه کوه
رفت از کف سال های با شکوه

این چمن راسرونازی بود و رفت
ایل مارا سرفرازی بود و رفت

بعد ازین این قوم بی سرمانده اند
بی علی و بی ا بوذر ما نده اند

بعدازین این دل که مهدآرزوست
آه ودردورنج وغم مهمان اوست

بعد ازین چشم من و دریای خون
موطن ومنزل گه و ما وای خون

بی تو چون نی ناله دارد نای من
بند بندم، ناله دارد؛ وای من

بی تو باید چشمه چشمه خونگریست
ازهری تا دامن جیحون گریست

بی تو کوچه کوچه لبریز سکوت
روزن امیــد و؛ تار عنـکبوت

بیتو اینجا خانه نه، غم خانه است
جای گاه گریه ی مستانه ست

بی تو باید با صدای بی نقاب
مویه کرد اندر؛ مزار آفتاب

با تو می شد؛ تا دل مهتاب رفت
یا ازین دشت عطش تا آب رفت

با تو میشد؛ تکیه بر خورشید زد
زخـمه: بر تا ر دل ناهیـد زد

با تو میشد؛ جشن مرگ شب گرفت
قلعه را مردانه از مرحب گرفت

تا تو بودی؛ صد چمن گل داشتیم
شش جهت، آواز بلبل داشتیـم 

تا تو بودی بی کسی افسانه بــود
دفتر رنج و محن خوانا نه بــود 

سیـــــد وســالار ما یادت بخیر
میر و پرچمدار ما یادت بخــــیر 

ای شهید ابن شهید ای نامـــــدار
ای تو آغاز و سر انجام بهــار 

ای پدر، ای میر ما، ای پیر ما
ر هبر و سالار؛ با تد بیــر ما 

قوم ما؛ بیـدار شـد تا آمــدی
تـیغ جوهر دار شد؛ تا آمـدی

تیــــغ جوهردار امــا بی نیام
بی نیام، آماده ی رزم و قـیام 

رفتی «بابه» فصل رفتن زود بود
گــه، نه گاه نیت بدرود بود

 مرگ مردان زندگی ای دیگــرست
مرده است آن بنده ای کو نوکرست
 

پدر
بشیر بختیاری

تا فلق سر زد دو باره شام شد
پرچم سبز پدر خونفام شد

         *     *      *

 جگر پر زخم جانسوزست اما
به دل داغ دگر دارم برادر
اگر عالم غمی بود غم نمی بود
بدل داغ پدر دارم برادر!

دریغا شب پرستان سیه رو
شکسته حرمت شمس ولایت
درین ماتم نه ما تنها گریستیم
گریسته حضرت مهدی برایت

برادر خاک عالم را به سر کن
که در خون خفت علمدار قبیله
شنیدم با تکان دست می گفت:
خدا بادا نگهدار قبیله...

مسیحا دم خلیل آسا مزاری!
بت و بتخانه و بتگر شکستی
ترا کشتند با دستان بسته
تو که زنجیر و آهنگر شکستی

نگاهت خشم شمشیر علی بود
پیامت بانگ تکبیر علی بود
به پاس یاری بی سر پرستان
کلامت نهج تفسیر علی بود

الا ای پرچم سبز شرافت
الا ای رایت سرخ رهایی!
ز ره واماندگان بعد از تو گویند
که ای درد آشنا «بابه» کجایی؟

تمام آرزوها رفته باتو
و بی تو از بهار آوازه ناید
قبیله ماند و پاییز مکرر
الهی بی تو فصل تازه ناید!

شهیدان دسته دسته صف کشیده
که مهمان عزیزی دارد امشب
گلی از جنس خورشید معطر
بهشت از آسمان می بارد امشب