غربت دیرین ما
ای پلنگان! غيرت
، اي مردان پولادين ما
واي اگر امشب بلرزد بازوي سنگين ما
بي غرور تيغ، نتوان پشت خيبر را شكست
اي تمام غيرت!اي شمشير خشماگين ما
امشب اي بازو! اگر ديوار شب را نشكني
مي شود تكرار از اول غربت ديرين ما
ما همان پيدا و پنهانيم، از پشت غروب
آسمان باليد از مشت صلاح الدين ما
ما اگر پر طاقت از فصل زمستان بگذريم
غرق در زنبق شود دامان فروردين ما
زنبق كوهي برويد از تن هر تخته سنگ
بر فراز كوه اگر بر پا شود تدفين ما
وقتي از ما مي شود كاريدن گندم دريغ
بعد از اين از تيغ بايد، شانه پرچين ما
-
محمد حسن حسين