
او چراغی بود
چشمه ها خشکیده دلها خستگی را دم گرفت
رهبری ما رفت عالم را همه ماتم گرفت
خورشید ما در غروب آمد به اوج انقلاب
مرد مردان رفت لیکین قلب ها را هم گرفت
او چراغی بود اندر کوچه شبهای ما
روشن افگن جهان بود لیکین دم گرفت
قطره ها خون او سیراب کردن لاله را
موج طوفان که آمد جمله عالم گرفت
رهبری آزاده گان بود خود که او آزاده زیست
(سروری) درسی رهای را از او هردم گرفت
محمد علی سروری