بنام خدا
در سوگ شهيد مزاري اسطوره ي مقاومت و ايثار
شاعر: مسلیم پیروزی
«این شعر توسط ایمل
دریافت شده که فرستنده ننوشته که شاعر و... کی است»
تاريخ سرخ طي شده برما
خود مُهراين حقيقت جاويدست
كآفتاب هر گز بر حضيض
دنياي نامردمان نتابـيـدست
آنان كه از ديــانـت و انصـاف
بويي نبـرده انــد
جز ازبريده هاي گلوما ن
ز جـــــويي نخــــــورده اند
حتي بـه خــواب يـك دم راحت نـديده اند
در چشــــم كـودكمان هـم خـط برائـت نديده اند
ما را فروختند به چوبه ي صد دار دوختند
بر قامت جــوان نـورسمان آذر فــرو ختند
ما زنده تر شديم ز عشق آكنده تر شديم زشوق
بس نوررا تجربه كرديم بالنده ترشديم ز ذوق
حتمي كه دشمنمان دارد هستي ماست
بيمي كه دارد همو بَعد مســــــــتي ماست
ما داغ دل نديده ونبوديم و نيستيم
ما زهر هجر نچشيده نبودم ونيستيم
صد پشتمان زداغ برادر شكسته است
صد پلكمان ز جاري گريه نبسته است
فانوس خانه هاي گليمان صد بار كشته شد
از كشته هاي پيروجوان هر بار پشته شد
اي بزدلان زبون بار ديگري
برهرزگي خود اقرار كرده ايد
احساس حادثه ساز هزاره را
با دست مرتكب ننگ
نا وقت بيداركرده ايد
اين اشك نيست كه مي نگري هشدار!
برآن سرم نهال همت خود را
از چشمه سار بي غش خود آب بسپرم
ني از سراب غبارين و پست تو
آه اي عزيز دست زجان شسته
آه شاهد شهيد به خون خفته
دردآشناي مردم مظلوم بوده اي
خود از تبار اين هميشه ي معصوم بوده اي
اين قوم روزهاي سخت وسياهش را
با تكيه برغرور تو تجربه كرد
آنگاه كه مدّعي مذهب و قوم
ناموس و سنگرمن را به اجنبي
در يك معامله ي شوم ملعبه كرد
اي وحشت همه ي دشمنان ما
دربند بودنت حتّي آرامشان نبود
تو تن به خواستهاي زبونان نداده اي
تا قامت غرور تو ناكامشان نمود
بازيچه هاي دست اجانب! چه باختيد
آنگاه كه جانب اين جبهه تاختيد
اي روي هاي شما هم چون نامتان سياه !
اي روزهاي شما هم چون شامتان سياه!
حوت 1373 تهران