در پيچ و خم راه پله ها
اوایل انقلاب و جهاد بود که گروپ توحيد را در شيخعلی و ترکمن تشکيل داديم گروپ
توحيد از گروپ هايی بود که ضربه های بسيار سختی بر پيکر رژيم کمونيستی وارد کرده
بود که خود خاطرات طولانی و دل نشيني دارد.
در يکی از عمليات هايی که گروپ توحيد در شيخعلی انجام داد، من از ناحيه پا شديداً
زخمی شدم، مرا درکويته پاکستان منتقل کردند، شهيد مزاری در آنجا بود مرا ديد شوخی
کرد گفت: آته مه میخواهی بهشته تنها صاحب شوی!؟
زخم در کويته قابل علاج نبود، شهيد مزاری مرا در کراچی انتقال داد، در آن زمان
شهيد مزاری بسيار کم پول بود، مجبور شد جايی را در يک ساختمان چند طبقه برای
مجروحين گرفت، بدبختانه آخرين طبقه ساختمان هم متعلق به ما بود و برای رفت و آمد
مجروحين مشکلات زيادی ايجاد میکرد، بخصوص آنهای که از ناحيه پا مجروح بودند
مشکلات شان بسيار زياد بود، يکی از اينها من بودم نه توان پايين رفتن را داشتم و
نه توان بالا رفتن را.
وضعيتی بسيار بدی در آنجا بود، فقر و بی پولی از يکسو، نبودن امکانات ازسوی ديگر،
عدم رسيدگی و تداوی نادرست، جان همه ما را به لب رسانده، در اين ميان بارسنگين اين
مشکلات بر دوش شهيد مزاری بود، بنده خدا پروانه وار برای بهبود وضع مجروحين می
طپيد.
شهيد مزاری برای نقل و انتقال من زحمات زيادی کشيد، از همان طبقه بالا چهارپايه مرا
با يک نفر ديگر میگرفت و پايين میبرد، برای بالا بردنم نيز همين دونفر بودند که
زحمتش را میکشيدند، اين ساختمان راه پله های پر پيچ و خم زيادی داشت، آنها با چه
زحمتی مرا کشان کشان بالا میبردند، در همانجا من متوجه شدم که ايشان از نظر قدرت
بدنی هم قوی است و از اين نقل و انتقال خسته کننده خم به ابرو نمیآورد.
با همرزمانش صميمی بود، با آنکه يکی از رهبران مبارزه و جهاد به حساب میآمد از
ديگران خودش را برتر حساب نمیکرد، در حاليکه در همان زمان ها رهبران جهادی در
پيشاور در ماشين های ضد گلوله راه می رفتند ولی شهيد مزاری چهار پايه مرا در کراچی
بالا و پايين می برد.
گوينده: حاج كاظم يزدانی
تهيه و تنظيم: محمداسحاق فیاض