مزاري اميد ملت
چارکینت سال 1360، رضی نعیمی
سالگرد قيام 3حوت 1357 مردم چهاركنت بود. بسياري از مردم براي زنده كردن خاطره ي آن روز، از هر ده و قشلاقي آمده بودند. محل تجمع، مدرسه نانوايي بود. مردم دسته دسته پلاكارت به دست، با شعارهاي انقلابي به درياي جمعيت ميپيوستند. مسئولين پايگاه با سخنرانيهاي آتشين اين روز را گرامي ميداشتند.
پايگاه ما در شرشر قرار داشت با فاصله ي نزديك به 7- 8 كيلومتر از پايگاه نانوايي
و محل برگزاري مراسم. جمعيت زيادي از بچهها جمع شده و پلاكارت به دست گرفتند. در
آن هواي سرد زمستاني يا علي راه افتاديم به طرف مدرسه ي نانوايي. شعارها لحظهاي
قطع نميشد. ناگهان يكي از بچهها پريد جلو، اسمش عبدالله بود و 13- 14 سال بيشتر
نداشت. با مشتهاي گره كرده در حالي كه رگهاي گردنش مثل طناب شده بود فرياد كشيد:
مزاري مزاري اميد ملت ماست پژواك صدا در كوهها پيچيد و به دنبالش جمعيت نيز
جاري شد و فريادها درهم گره خورد: مزاري مزاري اميد ملت ماست...
خدا در دل آن بچه 13- 14 ساله الهام كرده بود و مزاري23 سال بعد، از معراج گاه غرب
كابل، اميد و راهنماي همه ي آرزوهاي خلقهاي پابرهنه شد!