سنگرهای بی‌ حفاظ

در سال 1358 در اوايل جهاد ضد کمونيستی يک مجموعه‌ي نظامی فرهنگی را در چهارکنت ‏تشکيل داده بوديم، در اين مجموعه شهيد مزاری در رأس بود، استاد محقق، افتخاری سرخ، استاد ‏ذکی، استاد ابراهيمی شهيد و کسانی ديگر حضور داشتند. يک اتاق کوچک داشتيم در اين اتاق هم ‏کتاب داشتيم و مطالعه می‌کرديم و هم استاد ابراهيمی شهيد، مين و کوکتل مولوتف می‌ساخت ‏استاد ذکی بچه ها را آموزش می داد.‏
يک روز من در اتاق بودم که شهيد مزاری نفس نفس زنان به اتاق آمد و گفت: آماده شويد ‏که دشمن می‌خواهد حمله کند، قوای زيادی به طرف چهارکنت در حرکت است. ‏
همه آماده شديم و به شهيد مزاری گفتيم که چه کار کنيم؟ ‏
شهيد مزاری گفت: برويد بچه های نظامی را خبر کنيد و مردم را در جريان بگذاريد که برای ‏دفاع آمادگی بگيرند.‏
بعداً ما از اتاق بيرون آمديم رفتيم سراغ سنگرها و بچه های نظامی و خود شهيد مزاری هم ‏سنگر به سنگر می دويد و بچه ها را خبر می‌کرد.‏
آن شب هيچکدام ما نخوابيديم، صبح وقت اذان روی سنگرهای ما حمله کردند و جنگ در ‏گرفت.‏
جنگ حدود هشت ساعت ادامه پيدا کرد و نيروهای مجاهدين در حال جنگ و گريز با نيرو ‏های دولتی بودند، آن زمان تجهيزات قوای دولتی چندين برابر ما قوی بود و ما سلاحهای بدرد ‏بخوری نداشتيم. بهترين سلاح ما کلاشنکوف بود که آنهم به ندرت يافت می‌شد.

دشمن به پيشروی های خود ادامه داد و بالای کوه ها تانکها را مستقر کردند، اولين باری بود ‏که مردم تانکها را بالای کوه می ديدند، تعجب می‌کردند که اين ديگر چه موجودی هست؟! ‏
بعد از اين عقب نشينی شهيد مزاری خيلي ناراحت بود و بسيار تأسف می‌خورد، و ميگفت: ‏اين فداکاری ها و اين جهاد مردم و اين هم رهبری و مديريت ما، از ماه حوت 57 تا تابستان 58 ‏چند ماه از جهاد گذشته بود، ولی بزرگان ما راحت نشسته اند، يک سنگر قابل اعتماد هم برای ‏مجاهدين شان درست نکرده اند، با اين قسم رهبری و مديريت چطور می‌توانيم در مقابل دشمن تا ‏به دندان مسلح مقاومت کنيم؟ دشمن اگر منطقه‌ای را گرفت ديگر پس نمی دهد، دشمن اگر يک ‏تپه را می‌گيرد فردايش می بينيم که سنگری برايش ساخته که يک آدم به راحتی می تواند قد راست ‏کند و راه برود. اما روی تپه های که سنگرهای ما بود، نيم متر هم نکنده بوديم.

بعد از پيشروی های دشمن عمليات های چريکی شروع شد، يک روز در همين جنگ شهيد ‏مزاری با چهار نفر ديگر از مجاهدين عليه دشمن می‌جنگيدند، موضع اينها ميان گندم زارها بود و ‏ازآنجايی که جای مناسبی برای نشانه گيری نبود، شهيد مزاری خود را جلو يکی از مجاهدين سنگر ‏ساخته بود، او تفنگ را روی شانه شهيد مزاری گذاشته بود و طرف دشمن فير می‌کرد، در همين ‏حادثه گوش شهيد مزاری کمی آسيب ديد و گوش راست ايشان خوب نمی شنيد.

گوينده: يارمحمد باقری
تهيه و تنظيم: محمداسحاق فیاض